۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

خونه ی ماهشهری


اواخر ماه مرداد ميلاد طرفي بهم زنگ زد بي مقّدمه گفت: با بچه ها قراره خونه بگيريم پرسيدم کيان گفت: من احمد پوريا .رضا که بخاطر ترم تابستون که گرفته بود اونجا موندگار شده بود و تو هواي شرجي دنبال خونه مي گرده
منم گفتم مشورت کنم بعد خبرت مي ‌کنم،خوشبختانه با اون مورد موافقت کردن به ميلاد موضوع رو گفتم
پيامک ميلاد: من و تو احمد . پوريا معلوم نيست شايد نياد.باقطاره اکسپرس ساعت7:15بريم
چند دقيقه بعد معلوم شد که پوريا و احمد نمي يان، اگه منم نمي رفتم خونه از دستمون مي رفت با موافقت من اين مسافرت کوتا شکل گرفت
صبح تو قطار ديدمش بازم طبقه معمول دقيقيه ي نود رسيدم و بعد از کلي‌ گپ زدن رسيديم ماهشهر طبق قرار ميلاد به مهرگان زنگ زد که ساعت 8.30 توي دانشگاه هستش يا نه؟. يکم بخاطر بد قليش معطل شديم .
من گشنم شده بود ميلادو دعوت کردم که يه چيزي بخوريم، خوب اون روز مرتاض نبود. از خودتون مي پرسيدچرا اين واژه رو بهش نسبت دادم؟ چون ترم اول و دوم وقتي ميومديم ماهشهر همه کارمون به بوفه مي‌کشيد ولي ميلاد اشتها نداشت البته اين روزا خوش اشتهاتر شده، مجيد و ميلاد خيلي‌ لاغرن و بايد با آقا دکتر در اين باره صحبت کنن چون لاغري و چاقي بيش از حد بيماري محسوب مي‌شه.
اون روز من،رضا و ميلاد به سمت بنگا رفتيم اولين خونه ويلااي که همراه با صاحب بنگا اونجا رفتيم که آقايون دانشجو خونه نبودن .هوا شديدا شرجي وکشنده بود من نمي دونم چرا تو جنوب به دنيا اومدم که علاوه بر گرماي خورشيد خانوم که مثل نوازش بر سر ماست دو عنصر ديگه خاک وآب که به صورت بخار توي هوا ميادو وهمون يه ذره اکسيژني که با وجود گردو غبار به حداقل خودش مي رسه تازگيا که مي گن ماسکم که با تنفس ورطوبت مي گيره وباعث مي شه آقايون باکتري جشن و پاي کوبي بگيرن .راستي چرا همه ي چيزاي بد آقا وخوبا خانومان؟
رضا روزاي قبل که سراغ خونه بود يه آپارتمان نوساز نشون کرده بود بيدرنگ رفتيم معاملات ملکي‌ مربوطه وخونه رو ديديم اصلا فک نمي کردم که جاي خوبي گيرمون بياد قول نامرو به اسم رضا نوشتيم که اگه چيزي شد دخل اونو بيارن، لحظه ي قرارداد نوشتن خيلي هيجان انگيز بود چون تاحالا طرف قرارداد نبودم ،اپارتمن دقيقا روبرو دانشگاس احتمالا پاتقمون مي‌شه ناحيه چون اونجا از همه جاش باکلاس تره البته ميگن جراهي بهتره من که هنوز نرفتم
ويژگي خونه :120 متري دو اتاق خواب روبه آفتاب
اين روزا از به روز کردن وبلاگم ,خوندن رمان ووقت گذروندن با دوست خيلي عزيزم مهدي جان لذت مي برم .
همچنان در اميد موهاي بلند تر ,هنوز ايکيوسانم هر کي مي بينم ميگه چرااا!؟ کچل!!!
شما بگيد من چي بگم؟
اين موضوع داستاني داره که بعدا بهش مي پردازم.
فقط تنها مشکلي که هست نمي دونيم قبله کجاست واسه آق ميلاد ميخوام چون مطمعنم علاوه بر ما ,چند نفر از بيرون مياره که نماز جماعت بخونيم خلاصه یه تنه می خواد همه رو به راه راست هدایت بفرمایند این ایمانت و از کجا بدست آوردی به ما هم بگو شاید فرجی شدوهدایتت تکمیل شد.
ميلاد از الان گفته باشم واسه نماز صبح بي خيال من شو D:
راستي آخر نماز چرا افراد دست هم و مي گيرن ؟
من چند بار اين کارو انجام دادم ولي نمي دونم چرا.
1388.06.30

۷ نظر:

احسان عباس پور گفت...

هیچ کودوم!
من از سریال جومونگ خوشم نمیاد.
این عکس یه بازیکر کره ای به نام oh-G-oh در فیلم couple & trouble.

Milad گفت...

سلام احسانی
اگه گفتی چرا بی مقدمه بهت گفتم که میخوایم خونه بگیریم؟
چون قبلش با همه بچه ها برنامه خونه گرفتن رو چیده بودم،و شما اون روزها هیچ خبری ازت نبود،موبایلت یا خاموش بود یا جواب نمیدادی
بعد که بهم زنگ زدی دیگه ما برنامه خونه گرفتنمون قطعی شده بود

احسان عباس پور گفت...

خیلی راه وجود داشت که این خبر رو بهم بدی ولی سعی نکردی گلم مثلا پیام
من اون روزا خواب بودم ولی ساعت 2 شب بیدار بودم که... .

احسان عباس پور گفت...

به پوریا:

این یعنی چی؟
(ربطش رو فقط خودمون میدونیم)منم می دونم؟

یه دکتر میلاد سراغ داره عالی، حرف نداره، فقط مشکلش اینه که متخصص تغذیه نیست. اون جوریش رو هم پیدا میکنیم، نگران نباش! (ربطش رو فقط خودمون میدونیم!)

Milad گفت...

بابا این پوریا یه چیزی گفته حالا،تو دیگه گیر نده!
من خودمم نفهمیدم که منظورش با کدوم دکتره!

Milad گفت...

راستی عمو احسان
اون روزا بنده علم غیب نداشتم که شما شبکاری داری و روزها خوابی و شبها بیداری!
یعنی اگه یه روز بهت زنگ زدم و جواب ندادی؟اشکالی نداره ساعت 2 شب بهت زنگ بزنم!؟ بعد بد و بیراه نگی که چرا ساعت 2 شب از خواب پروندمت.

احسان عباس پور گفت...

خدا که اس ام اس رو ازت نگرفته چرا می خوای مردمو از خواب بیدار کنی؟

خواستن توانستن است ,امتحانش که ضرر نداشت.

اخبار مَخبـــار آی تــــی