۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

بی عنوان

نمی دونم از کجا شروع کنم این موضوع رو ترم اول دوستان مطرح می کردن ولی اهمیت چندانی نمی دادم تا اینکه کمی در مورد رفتارم بعد وقبل دانشگاه کنجکاو شدم واین و متوجه شدم که قبل از اینکه دانشگاه بیام حافظم خیلی خوب کار می کرد به طوری که اگه یکی از دوستان مطلبی رو بهم می گفت به خوبی یادم می موند ولی حالا حتی یک کلمه رو به سختی به ذهنم می سپارم گذشته از این خیلی گیج شدم و خیلی ذهنم به هم ریخته شده .

معمولا هر سوالی واسم پیش می یاد اولین کاری که می کنم از گوگل کمک می گیرم خوب بعد از کلی مدت با موبایل در مورد کا فوری که تو غذامون می ریزن وبه خوردمون می دن مطالبی گرفتم باورم نمی شه که انقدر ضرر داره با این حال این کارو می کنن می دونم به چه دلیل این کارو می کنن ولی واقعا لازمه که چند قسمت بدن تحت تاثیر این سم قرار بگیره تا اونا به چیزی که می خوان برسن؟ از کالباس و همبرگرد ترم اول زیاد استفاده کردم کارم به دکتر متخصص رسید هنوز کامل خوب نشدم نمی دونم فک می کنم یا شاید مطمئنم اثرات کافوره؟

تو بیمارستانا هم از این سم کشنده استفاده می کنن درست خوندین چهار گرمش کشندس.مطلب، کامل در پایین هست.

این مطلب و در اختیارتون می ذارم تا خودتون به نتیجه برسید و نظر بدید:


اثرات مضر كافور بر بدن

متن کل خبر : بعد از دريافت مقدار كمي كافور، تشنج به همراه افسردگي، آسيب كليه ها، انقباض قلب و اغماي بعد از تشنج اتفاق مي افتد. اثرات سمّي كافور بعد از مصرف 2 گرم ظاهر مي شود و مقدار كشنده آن در بزرگسالان 4 گرم و در كودكان 1 گرم است.


اثرات سمي كافور شامل: ناراحتي معده، ايجاد گاز معده، قولنج، تهوع و استفراغ، اسهال، اضطراب، هيجان، هذيان گويي، تشنجات صرع مانند و انقباض قلب است.

سپس باعث افسردگي سيستم عصبي مركزي و در نتيجه باعث اغماء و به ندرت مرگ مي شود. آنوريا رخ مي دهد. تنفس فرد بوي كافور مي دهد.

خوردن کافور باعث احساس سرما و لرزيدن بدن و نيز تاري چشم مي شود.

کافور از چند طريق وارد بدن مي شود: تنفس بخار کافور، جذب از راه پوست بدن، خوردن، تماس با پوست يا چشم .

اثرات سمّي كافور بعد از مصرف 2 گرم ظاهر مي شود و مقدار كشنده آن در بزرگسالان 4 گرم و در كودكان 1 گرم است.

اندام هايي که کافور روي آنها اثر مي گذارد شامل چشم ها، پوست، کليه ها، دستگاه تنفسي و سيستم عصبي مرکزي است. البته تمامي اين اثرات و علائم زماني است که بطور مستقيم ماده ي کافور را بخوريم يا بوي آن را استنشاق کنيم يا با پوست تماس پيدا کند. نه اينکه شايد مقداري کافور در غذا ريخته شده باشد. کافور روي سيستم گوارشي و سيستم عصبي مرکزي اثرات نامطلوبي دارد و باعث مسموميت سلول هاي کبدي مي شود.

مصرف کم کافور باعث احساس گرمي در معده مي شود. مقادير زياد کافور باعث تهوع، اسهال و استفراغ مي شود. همچنين باعث سرگيجه، آشفتگي ذهني و توهم مي شود. اگر اين علائم ادامه پيدا کند و تشديد شود باعث افسردگي، بيهوشي و حتي مرگ در اثر نارسايي تنفسي مي شود.

گزارش هايي از مسموميت و مرگ افراد با کافور وجود دارد، بخصوص کساني که داروهاي حاوي کافور را بدون تجويز پزشک مصرف کرده اند.

مصرف يا تماس طولاني مدت با کافور باعث مسموميت مزمن مي شود که به علت خاصيت سمي و تأثير زياد آن بر بدن است. البته بايد بگويم در مورد تأثير کافور بر روي سيستم توليد مثل انسان و نيز اثرات سرطان زايي اين ماده هيچ مطلبي ثابت نشده است.

منبع: www.parsiteb.com

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

اولین باران پاییزی

صبح زود طرفاي ساعت 5 صداي رعد و برق شديدي بلند شد به طوري که از خواب پريدم بلند شدم که باروني که با اون شدت مي باريد رو ببينم بعد برداشتن 2قدم احساس کردم خيلي خستم و منصرف شدم .

بالاخره بعد از اون همه هواي گرد و غباري بارون زدو و هوا رو تميز کرد حالا ميشه نفس کشيد نمي دونم ماهشهر هم بارون زده .

فکر کنم هر شنبه که مي ريم خونه بايد تميز کاري کنيم اين هفته رفتيم خونمون همه جاش خاکي بود البته قبلش خونه رو خیلی برق انداخته بودیم همه کارمون به باد رفت, در (بالکن) و پنجرها باز بودن اگه اونجا هم بارون اومده باشه حتما همه جا خيس شده اين مورد يه بار اتفاق افتاده دو هفته ی قبل شير آب رو يکي از همکلاسيا باز گذاشته بوده و کل حال خيس شده بود صبحش که بيدار شدم تمام بدنم درد مي کرد .

شنبه اي که گذشت بعد از کلاس رفتم خونه همه به غير رضا ساعت 4 کلاس داشتن اين چند وقته اصلا تحرک خاصي نداشتم به همين دليل يکم تو خونه ورجه ورجه کردم رضا هم که قاط زده بود رفت بيرون من موندم و من وقتي همه اومدن خونه يکم در امر آشپزي اظهار نظر کردم ابته کمک هم کردم بعد رفتم با آب سرد دوش گرفتم البته آب گرمکنمون کپسول نداره به محض اين که اومدم بيرون ماهيچه هاي پشتي ساق پام گرفته بودن خيلي سرد بود ولي تحمل کردم يکشنبه که اثرش شديد تر شد و فکر کنم تا چهارشنبه ادامه پيدا کنه .

مشکل گواهي نامم که بدون شناسنامم وکارت ملي, حل شد به خودم تبريک مي گم البته تبريک ديگران رو هم مي پذيرم. (:

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

مستر رضا

نمی دونم شاید محمد رضا وبلاگشو از صحنه ی روزگار حذف کرده آخه چرا؟

نکنه به خاطر من این کارو کردی من که معذرت خواهی کردم دیگه چرا ؟ چون به قسمت نظر دهیت نمی شد رسید مجبور شدم اینجا بنویسم آخه کاغذات رو برداشته بودی ونمی شد نظر بدم و بعدشم که خواستم وبلاگت رو باز کنم حذفش کرده بودی .

ببخشید شاید زیاده روی کردم وبلاگت و چیکار داشتی اون بهترین تفریحم تو اینترنت بود ((: یه آخر روز یعنی چهار شنبه ای که گذشت رو با میلاد توی وبلاگت خوش گذروندیم با موردت و هرچی دلم خواست نوشتم خیلی باحال بود استاد علی عبادی گفت هر عملی عکس العملی داره این و یادت میاد پس این کار من و میلادو توجیه می کنه .احمدم که توی تویت هاش جناب رضا رو به تیر بسته .

وبلاگت رو دوباره راه بنداز,من منتظر می مونم اگه این کارو نکنی تا آخر ترم در مورد وبلاگ نزدنت می پرسم تنها راهی که دیگه نپرسم اینه که یه وبلاگ درست کنی .من منتظر می مونم.

گواهی نامه ی رانندگی

بالاخره افسر امضاش کرد البته این دفعه یکی دیگه اومده بود. دوبل رو که عالی رفتم پارک عادی هم که رفتم دیگه تموم شد .
مشکلی که هست اینه که شناسنامه ی المثنام(المثنی قابل توجه پوری که میگه غلط املاای داری :( ) رو که دزدیدن برای صدور شناسنامه ی بعدی 2ماه باید صبر کنم در کل 3ماه بود که 1ماه گذشت چه دردسری , همون بلا سر کارت ملی هم افتاده.
همچنان منتظر گواهی نامه.

۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

خودپردازها چگونه کار مي‌کنند؟

شما نياز به مقداري پول داريد بنابراين به سمت يک دستگاه خود پرداز يا ATM مي‌رويد، کارت را وارد ذستگاه کارت خوان مي‌کنيد، دستورات نمايش در آمده را اجرا مي‌کنيد و پس از چند دقيقه در حالي که پول و رسيد را از دستگاه تحويل گرفته‌ايد از آنجا دور مي‌شويد. اين دستگاه‌ها هم اکنون در سوپرمارکت‌ها، فروشگاه‌ها زنجيره‌اي و دفاتر مسافرتي موجود هستند. براي شما عجيب نيست که چگونه سرمايه حساب شما در بانک چگونه در دستگاه خودپرداز قابل برداشت است؟

ATM ها چگونه کار مي‌کنند؟
ATM نمونه يک ترمينال داده با دو قسمت ورودي و چهار قسمت خروجي مي‌باشد. مانند ديگر ترمينال‌هاي داده ، ATM با استفاده رابط‌هاي ارتباطي به پردازشگر ميزبان(host processor) متصل مي‌شود. پردازشگر ميزبان(host processor) مانند يک ارائه کننده خدمات اينترنت (ISP) مي‌باشد که از طريق درگاه‌هاي مختلف به تمامي شبکه‌هاي مختلف ATM متصل مي‌باشد.
بعضي از پردازشگر ميزبان(host processor) مي‌توانند از خطوط اختصاصي و اتصالات تلفني پشتيباني نمايند. دستگاه‌هايي که با خطوط اختصاصي کار مي‌کنند مستقيما از طريق 4 سيم، نقطه به نقطه و خط تلفن مخصوص به پردازشگر ميزبان(host processor) متصل مي‌شوند. ATM هايي که با خطوط تلفن کار مي‌کنند با استفاده از يک مودم و خط تلفن عادي آزاد يا يک مرکز خدمات اينترنت به پردازشگر ميزبان(host processor) متصل مي‌شوند.
دستگاه‌ها با خطوط اختصاصي براي محيط‌هايي است که مراجعه دستگاه بسيار زياد است و کار بايد سريع انجام شود و دستگاه‌هاي با خط تلفن براي تجارت‌هاي کوچک در فروشگاه‌ها اغلب به کار مي‌رود. هزينه اوليه براي دستگاه تلفني برابر نصف هزينه براي دستگاه با خطوط اختصاصي مي‌باشد. هزينه عمليات به صورت تلفن فقط قسمت کسري هزينه خط اختصاصي مي‌شود.
پردازشگر ميزبان(host processor) ممکن است متعلق به يک بانک خاص باشد و در همان بانک باشد که براي امور مالي مشتريان خود در نظر گرفته شده و به شبکه ديگر بانک‌ها و شعبه‌ها متصل نيست.

قسمت‌هاي دستگاه خود پرداز
مي‌دانيد که خود پرداز 2 قسمت ورودي دارد:
- کارت خوان (Card reader): کارت خوان اطلاعات حساب شما را از طريق قسمت مغناطيسي کارت اعتباري مي‌خواند. پردازشگر اصلي با استفاده از اين اطلاعات قادر به تراکنش از حساب بانکي شما مي‌باشد.
- صفحه کليد (Keypad) : صفحه کليد اطلاعات مورد نياز براي تراکنش را از صاحب کارت دريافت مي‌کند. همچنين دستورات کاربر را براي دريافت مانده حساب و تغيير رمز را اجرا مي‌کند. براي تراکنش نياز به PIN مي‌باشد که توسط صفحه کليد دريافت مي‌شود.
همچنين دستگاه خودپرداز 4 قسمت خروجي دارد :
- بلندگو (Speaker): بلندگو اين امکان را ميسر مي‌کند که شما را از دريافت وجه و کارت آگاه مي‌کند و با فشار هر کليد يک بوق مي‌زند.
- صفحه نمايش (Display screen): صفحه نمايش دستورالعمل‌ها و عمليات تراکنش را نمايش مي‌دهد. اغلب صفحه نمايش دستگاه‌هايي که از خطوط پر سرعت استفاده مي‌کنند.صفحه نمايش‌ها تک رنگ يا رنگي(CRT) مي‌باشند. دستگاه‌هايي که از خطوط تلفن استفاده مي‌کنند اغلب از صفحه نمايش تک رنگ با رنگي(LCD) استفاده مي‌کنند.
- چاپگر رسيد (Receipt printer): چاپگر رسيد اين امکان را ميسر مي‌کند که رسيد عمليات تراکنش را براي شما چاپ کند.
- توزيع کننده وجه (Cash dispenser):قلب يک دستگاه خود پرداز امن مکانيزم توزيع وجه است. اين قسمت اغلب در پايين دستگاه خودپرداز قرار دارد.

تشخيص اسکناس‌ها
مکانيزم توزيع وجه توسط چشم الکترونيکي است که تعداد پول‌هايي که در خروجي توزيع شده‌اند را مشخص مي‌کند. تعداد پول‌ها و ديگر اطلاعات وابسته به صورت دوره‌اي چاپ مي‌شوند و يک کپي براي مدت 2 سال نگه داري مي‌‌شود.
هر زماني دارنده کارت در مورد تراکنش خود چون و چرايي داشته باشد. او از نتيجه چاپي وقايع ثبت شده براي ديدن سوال مي‌کند و سپس با پردازشگر ميزبان(host processor) تماس مي‌گيرد. اما اين کار امکان‌پذير نيست که وقايع ثبت شده چاپي در اختيار او قرار بگيرد براي همين دارنده کارت بايد به بانک مراجعه کند و فرم مربوطه را تکميل و براي پردازشگر ميزبان(host processor) فاکس نمايد تا پردازشگر ميزبان(host processor) آن را بررسي کند و چون و چرا دارنده کارت را بر طرف نمايد.
در کنار چشم الکترونيکي براي شمردن پول، مکانيزم توزيع وجه از سنسور که از شيوه تشخيص کلفتي پول استفاده مي‌کند. اگر دو تا از پول به هم چسبيده باشد وقتي دستگاه شروع به توزيع پول به دارنده کارت نمايد. دو پول به هم چسبيده به محفظه برگشت داده شده و (reject bin) ارجاع داده مي‌شود. اين اتفاق براي پول‌هاي تا خورده، پاره و فرسوده نيز مي‌افتد.
تعداد پول‌هاي برگشت خورده ثبت مي شود تا دستگاه از کيفيت پول‌هاي داخل دستگاه آگاه شود. اگر تعداد پول‌هاي برگشت خورده خيلي بالا باشد دستگاه متوجه مي‌شود که مشکلي در قسمت توزيع پول وجود دارد.

واريز وجه
زماني که دارنده کارت يک تراکنش با ATM انجام مي‌دهد بايد يک سري اطلاعات ضروري را توسط کارت خوان و صفحه کليد به دستگاه بدهد. ATM اطلاعات را به پردازشگر ميزبان(host processor) مي‌فرستد، تراکنش به بانک دارنده کارت يا موسسه صادر کننده کارت ارسال مي‌شود تا انجام بشود. اگر دارنده کارت درخواست پول بکند، پردازشگر ميزبان(host processor) پول الکترونيکي را از حساب مشتري در بانک برداشته و به او مي‌دهد. يکبار که پول از حساب مشتري توسط پردازشگر ميزبان(host processor) منتقل مي‌شود، پردازشگر يک کد موافقت به ATM ارسال مي‌کند که مجوز پرداخت وجه را به دستگاه مي‌دهد. سپس پردازش ACH(کارمزد پرداخت وجه) دارنده کارت در روز بعد کاري انجام مي‌شود.

امنيت ATM
ATM ها شماره شناسايي شخصي(PIN) و ديگر اطلاعات ايمن نگهداري مي‌کنند با نرم افزارهاي پنهان کننده از قبيل (Triple DES (Data Encryption Standard . اما آنها مسائل زيادي دارند تا شما با اجراي آن از اطلاعات و پول خود در ATM ها محافظت کنيد.
خيلي از بانک‌ها پيشنهاد مي‌کنند که يک کد شخصي(PIN) انتخاب کنيد. دستور العمل انتخاب PIN:
- PIN خود را جايي يادداشت نکنيد. اگر شما آن را يادداشت کرديد آن را در جيب يا کيف پول نگذاريد.
- PIN خود را به صورتي انتخاب نماييد که به راحتي به ياد بگذاريد، اما ديگران نتوانند آن را از مشخصات شخصي شمت تشخيص بدهند.
- از انتخاب شماره شناسنامه، تاريخ تولد، پلاک خانه و شماره تلفن خودداري نماييد.
همچنين براي استفاده از دستگاه‌هاي خودپرداز موارد زير را نيز توصيه مي‌کنند:
- کارت خود را در جيب يا کيف پولي بگذاريد. دقت کنيد که کارت تراشيده يا خم نشود.
- بعد از بيرون آمدن کارت به سرعت کارت را از دستگاه خارج کنيد و طوري ايستاده باشيد که کسي نتواند کارت را از دستگاه بردارد و فرار کند.
- هنگام وارد کردن PIN مستقيما جلوي دستگاه باشيد تا کساني که منتظر هستند که از دستگاه خودپرداز استفاده کنند نتوانند رمز شما را متوجه بشوند.
- بعد از تراکنش، رسيد، پول و کارت را بگيريد و از آنجا دور شويد. هرگز در جلوي دستگاه مشغول به شمردن پول خود نشويد.
- به دلايل امنيتي در شب از خودپردازهايي استفاده کنيد که در محل‌هاي عمومي کاملا روشن قرار داشته باشند. طبق قوانين دولت فدرال فقط 4 رقم آخر کارت در رسيد تراکنش چاپ مي‌شود بنابراين وقتي رسيدي را فروشنده دريافت کرد. شماره حساب شما به صورت مخفي مي‌باشد. هر چند که شما بايد در هنگام وارد کردن PIN از ديده شدن رمزتان توسط دوربين هاي امنيتي و کارکنان فروشگاه جلوگيري نماييد. اگر شما از PIN خود محافظت کنيد عملا از حساب خود محافظت نموده ايد.
پي نوشت:دوست عزيزي توضيحاتي را در خصوص اين مقاله در قسمت نظرات نوشته است كه عينا جهت مطالعه ساير دوستان قرار مي دهم.
خودپرداز وروديه ديگري هم بعنوان بارکدخوان دارد که از آن براي خواندن بارکد قبض استفاده مي کند جالبش هم اينه که اکثر خودپرداز ها يا از ديش استفاده مي کنند يا شبکه فيبر نوري و استفاده از خط تلفن و اختصاصي خيلي محدوده ضمنا رنگ display دستگاه هيچ ربطي به سرعت ارسال و دريافت atm ندارد

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

خشكي پوست و راههاي درمان آن

خلاصه : دراين مقاله با راههاي بسيار ساده اما موثر براي درمان خشكي پوست آشنا مي شويد .
متن کل خبر : از دست رفتن آب بدن را دي هيدريشن مي نامند كه علت خشك شدن پوست است . براي حل كردن اين مشكل ابتدا بايد علت اصلي آن را فهميد. چندين فاكتور در خشك شدن پوست موثرند از جمله محيط،آب و هوا، موقعيت سلامتي و يا نوع زندگي . بعضي از آنها به آساني قابل علاج هستند ولي بعضي ديگر زمان و تلاش بيشتري را براي درمان نيازمندند .
براي جلوگيري از دي هيدريشن يا از دست دادن آب بدن بايد حداقل روزانه 8 ليوان آب بنوشيد.تقريبا 1990 گرم آب و بيشتر در هواي واقعاً گرم .اگردر روز به اندازه كافي آب ننوشيد از دست رفتن آب بدن شما شروع مي شود . اين 8 ليوان شامل ديگر نوشيدنيها مثل چاي، قهوه، آبميوه و شير كه در طول روز مي نوشيد نمي شود. حتي بعضي از آنها خشكي پوست شما را بيشتر كرده و يا موجب آكنه مي شود .
شرايط هواي غير طبيعي سيستمهاي گرمايشي و سرمايشي در خانه يا محل كار هوا را با رفع كردن رطوبت خشك نگه ميدارد و باعث خشكي پوست شما مي شود. براي حل كردن اين مشكل مي توان از دستگاههاي رطوبت زا در محيط خانه يا محل كار استفاده كرد. دستگاههاي رطوبت زا را هم چنين ميتوان در حمام نصب كرد تا رطوبت را در هواي خانه حفظ كند . اما اين راه كمي گران است . راه موثر ديگر براي حفظ رطوبت خانه پر كردن چندين ظرف از آب و قرار دادن آنها در قسمت هاي مختلف خانه است كه وقتي سطح آب آنها پايين آمد بايد آنها را دوباره از آب پر كرد.
استفاده بيش از اندازه از لايه بردارها نيز مي تواند پوست را كاملا خشك كند وآن را متمايل به قرمز كرده و زبر و خشن نمايد . كه درمان آن كاهش استفاده از لايه بردارها و استفاده از كرمهاي مرطوب كننده گياهي است .
قبل از استفاده از محصولات مراقبت كننده از پوست حتما بايد با يك متخصص پوست مشورت نماييد . از آنجايي كه امروزه محصولات مراقبت كننده از پوست در بازار به وفور يافت مي شود بايد در انتخاب آن حساسيت زيادي داشته باشيد و موثرترين دارو را انتخاب كنيد . هم چنين كرمهاي آرايشي كه به صورت پودر يا مايع هستند بايد پوست را تقويت كرده و باعث خشكي بيشتر آن نشوند. اگر بعد از استفاده از يك كرم يا پودر آرايشي متوجه خشكي پوست خود شديد آن را با كرم آرايشي ديگري با رطوبت بالاتر و جذب روغن كمتر تعويض كنيد .
داروهاي زيادي در بازار وجود دارند كه باعث از دست دادن آب بدن مي شوند . اگر اين داروها واقعاً براي بدن شما لازم نيستند مثلا به عنوان مكمل استفازه مي شوند و براي درمان يك بيماري جدي نيست استفاده از آن را متوقف كنيد.
بعضي از بيماريها نيز باعث از دست رفتن آب بدن ميشوند مثل تب و سرطان .تب عامل نگهدارنده آب را سست كرده و باعث از دست رفتن آب بدن مي شود .
مسافرت كردن با هواپيما نيز باعث خشك شدن پوست مي گردد . از آنجا كه هواي داخل هواپيما مخصوصاً در ارتفاعات بالا مثلا 30000 پايي خشك است بايد قبل از بلند شدن هواپيما از كرم مرطوب كننده استفاده كنيد .
تقويت كردن پوست با يك محلول حاوي جذب كننده رطوبت و يابه عبارت ديگر خالص كننده آب است مي تواند پوست شما را در طول پرواز مرطوب نگه دارد.
آلودگيها نيز نقش مهمي در خشكي پوست بازي مي كتتد . شما بايد يا منبع آلودگي را متوقف كنيد و يا از پوستتان در برابر آن محافظت نماييد .
نوشيدن الكل نيز باعث خشكي پوست مي شود . چون الكل باعث دفع زياد ادرار شده و دفع ادرار، آب را از بدن بيرون ريخته و سطح آب بدن پايين مي آيد.اگرنوع پوست شما خشك است بايد از نوشيدن الكل خودداري كنيد .
سيگار كشيدن نيز همين اثر را بر بدن دارد. سيگار كشيدن باعث خشك شدن بدن چه دروني و چه بيروني شده كه هم خود فرد و هم اطرافيان او را تحت تاثير قرار مي دهد .
نوشيدن ليموناد بطور مرتب و يا گهگاه موجب از دست رفتن آب بدن مي شود. اين نوشيدني حاوي سديم است كه باعث ترشي مي شود. پس بايد از خوردن ليموناد اجتناب كرده و ميزان دريافت آب خالص را افزايش دهيد .
نوشابه هايي كه دي اكسيد كربن در آن حل شده است هم چنين اسيد بالايي دارند بنابراين از نوشيدن اين مايع پر حباب جلوگيري كنيد.
يك استراحت خوب در طول شب به نگهداري رطوبت پوست كمك مي كند كه حداقل بايد 6تا8 ساعت باشد .
از خوردن نشاسته، شكر سفيد، غذاهايي كه ارزش غذايي كمي دارند، سيب زميني سرخ كرده و چيپس سيب زميني خودداري كنيد تا آب بدن خود را از دست ندهيد .
علاوه بر اينها دلايل متعدد ديگري نيز در خشكي پوست دخيل هستند كه به زندگي روزمره شما بستگي دارد كه اگر شما از همه آنها آگاه شويد مي توانيد از خشك شدن پوست خود جلوگيري كنيد كه اين خود مستلزم تغيير دادن عادتهاي روزانه تان است .
درمان خشكي پوست
بعد از اينكه نحوه زندگي و محيط اطرافتان را تغيير داديد اينك زمان درمان بيماري شماست كه در اينجا چند پيشنهاد براي شما مي آوريم :
1- درمان خشكي پوست با مراقبت روزانه از پوست بطور كامل و صادقانه شروع مي شود. روزانه 2 بار صبح و عصر پوست خود را تمييز و مرطوب كنيد .
2- براي درمان خشكي پوست از ماسكي استفاده كنيد كه روي پوست مرطوب بماند. مطمئن شويد ماسك شما تا زمانيكه روي پوستتان است شروع به خشك شدن نميكند .
3- از لايه بردارهاي ملايم كه سلولهاي مرده پوست را در خود حل مي كند و بتدريج و به طور مرتب پوست را لايه برداري مي كند استفاده كنيد .
4-رطوبت پوست خود را با استفاده از مرطوب كننده هاي طبيعي و گياهي افزايش دهيد مثل روغنهاي بدون رنگ ماهي يا كوسه و هم چنين گليسيرين .
5- از ضد آفتابها با SPF مناسب و مرطوب كننده استفاده كنيد بخصوص موقع بيرون رفتن از خانه . هم چنين از كرمهاي آرايشي كه رطوبت را حفظ مي كند استفاده كنيد .
6- هر روز كپسول يا مايع روغن ماهي كه شامل اسيدهاي چرب ضروري و يا روغن دانه كتان هستند استعمال كنيد. زيرا روغن ماهي پوست را نرم و انعطاف پذير مي كند . ميزان استفاده از آن در هر روز 2 قاشق سوپخوري مي باشد.
7- روزانه 5 تا 10 بار و يا حداقل با هر وعده غذايي از ميوه ها و سبزيهاي تازه استفاده كنيد. استفاده از ميوه هايي مثل موز و پرتقال براي درمان خشكي پوست بسيار مناسب است .

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

چگونه دو كامپيوتر را با كابل USB يكديگر متصل كنيم؟

آيا مي دانيد كه مي توان 2 كامپيوتر را با يك كابل USBــ USB ساده به يكديگر متصل كرد؟
اگر دو كامپيوتر در خانه يا محل كار خود داريد كه براي استفاده اشتراكي از فايلهاي موجود در هر كدام مي خواهيد آن دو را به يكديگر وصل كنيد. اين روش يكي از سريعترين روشهاي موجود است.
براي اتصال دو كامپيوتر استفاده از يك هاب يا روتر هميشه كار معقولي نيست. بلكه استفاده از يك كابل USBــ USB بسيار كاربردي و عملي تر است. با اين روش حتي مي توانيد اتصال اينترنتي را بين دو كامپيوتر به اشتراك بگذاريد.
در اين آموزش كوتاه براي شما نحوه اتصال دو كامپيوتر با يك كابل خاص USBــ USB ‎آموزش داده مي شود.
1ــ يك كابل USBــ USB بخريد.
اولين مرحله براي اتصال دو كامپيوتر از طريق USB پيدا كردن كابل USBــ USB است در اين مرحله بايد بسيار دقت كنيد. شما به نوعي كابل احتياج داريد كه اصطلاحاً به آن Bridge يا كابل شبكه USB مي گويند. اين بدان معناست كه در اين كابل قابليت اتصال دو كامپيوتر وجود دارد.
در اين كابلها يك مدار الكتريكي واسط وجود دارد و دو سر كابل داراي سوكت نوع A است. شما مي توانيد كابلي بخريد كه چيپ Bridge آن USB1.1 با سرعت 12 Mb بر ثانيه يا USB2.0 با سرعت 480 Mb بر ثانيه باشد البته توصيه ما USB2.0 است. چون سرعت آن به مراتب بيشتر است. به خاطر داشته باشيد شبكه هاي اترنت داراي استاندارد 100 Mb بر ثانيه هستند.
2ــ نصب
بعد از اينكه كابل را بدست آورديد مي توانيد آن را متصل كنيد. اولين كاري كه بايد بكنيد نصب نرم افزار يا درايور كابل است.
بيشتر كابل ها 2 مود را پشتيباني مي كنند:
1ــ link mode: در اين حالت مي توانيد به آزادي فايل ها را بين دو كامپيوتر كپي كنيد.
2ــ network mode: در اين حالت فقط كپي كردن فايل نيست كه مي توانيد انجام دهيد، بلكه مي توانيد فولدرها، پرينترها و ارتباط اينترنتي را هم به طور اشتراكي استفاده كنيد.
3ــ شروع به استفاده از اتصال خود كنيد.
اگر از كابل خود در حالت لينك (link mode) استفاده كنيد. به سادگي به برنامه اي كه همراه نرم افزار كابل است دست پيدا مي كنيد و مي توانيد فايل هاي خود را انتقال دهيد.
اگر از كابل خود در حالت شبكه (network mode) استفاده مي كنيد. بايد كارهاي زير را انجام دهيد.
ــ وارد قسمت network connection شويد.آدپترهاي شبكه كه متصل هستند را مي بينيد.
ــ اكنون بر روي آدپتري كه كامپيوتر شما را به اينترنت متصل مي كند راست كليك كنيد.
گزينه properties را انتخاب كنيد. در برگه Advanced براي گزينه Allow other network users to connect through this computers Internet connection. يك علامت تيك قرار دهيد.
ــ بعد از اينكه اين كارها را انجام داديد كامپيوتر خود را restart كنيد. اكنون كامپيوتر ديگر هم مي تواند به اينترنت متصل شود.
شايد استفاده از هاب براي دو كامپيوتر كار مطمئن تري به نظر برسد ولي بايد پول بيشتري هم خرج كنيد به هر حال تصميم با شماست.

۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

دیدگاه من

امروز چهارشنبه من ,کمال,رضا وميلاد با هميم بعد از تمام شدن امتحانات ديگه موفق به ديدن آق کمال نشديم که امروز چشممون به جمالش روشن شد.سرما خورده بود هي عطسه مي کرد جفت من بود اگه آنفلوآنزاي خوکي گرفتم همه بدونيد از آق کمال گرفتم. D-:

طبق معمول ديرتر همه اومدم بليت برام نگرفتن منو فراموش مي کنن الان دارم Roby wiliams گوش مي دم اين خواننده ي خفنيه من که باش حال مي کنم رضا هم که الان جفتمه هي سرک مي کشه که چي مي نويسم تصميم به قتلش گرفتم ولي پشيمون شدم وبه عواقب کارم فکر کردم راستش مي خواستم خفش کنم ولي بي خيال شدم (:

الان همه موزيک گوش مي دن يک انسان هيکلي تو واگن ما هست که وقتي قطار مي ايسته صداي موزيکش همه جا پخش ميشه البته ايشون خواب تشريف دارن .
ساعت 7.15

پوريا باهامون نيست ديروز رفتم پيشش فقط براي ديدن اون رفته بودم مونتاها سرش شلوغ بود حتي نتونستم باش خداحافظي کنم رشد خيلي شلوغ بود من مي خواستم يه چيزي بخرم که يهو يه دستي اومد و دستمو گرفت يه خانوم حدودا 35 ساله با شوهرش بود بدون اينکه پشت سرشو نگاه کنه, خيلي تعجب کردم اونم وقتي برگشت خيلي تعجب کرد احتمالا فک کرده شوهرش جوون وخوش تيپ شده :p  عذر خواهي کرد نمي دونستم چي بگم يا چيکار کنم خشکم زده بود. (:
ساعت7.22

کلاس مديريت کنترل پروژه فن آوري که 8تا11بود استاد خوبي داره سخت گيره ولي من ازش خوشم مياد حتي اگه از درسش نمره نيارم يه حرف خيلي خوبي زد گفت که استادا اطلاعاتشون عاليه ولي کار عملي انجام نمي دن به نظر منم نبايد همش تئوري تدريس بشه بايد عملي هم ياد بدن تا با نحوه کار آشنا شيم ,استاد لطفي نژاد يه وبلاگم داره که حتما يه سري بهش مي زنم اميدوارم عمليم ياد بگيريم. D:
ساعت12.44

استاد به بابک هم اشاره کرد اعلاميه فوتش روبه روي در ورودي دانشگاه ديدم باورم نشد بعد فهميدم سرطان خون داشته يه خاطره باهاش دارم من از دانشگاه بر مي گشتم هوا تاريک بود تو راه ديدمش اون از خونه اومده بود با هم رفتيم به کاراش رسيديم حيف شد پسر خيلي خوبي بود بعد اون روز ديگه نديدمش, در اين موقعيت قرار نگرفتم نمي دونم چي بايد بگم ... .

کلاس 715 روي تريبون استاد به صورت کم رنگ نوشته بود جا استادي احتمالا پاکش خواستن کنن ولي کاملا موفق نشدن باحال بود .

استاد عماد فرازمند هم خوب بود به نظر مي رسه که خيلي سخت گير نيست زبان با استاد بلبل اميري دارم تو کلاسش پسرا بلند بلند حرف مي زدن چه بي کلاس, از خونه تا دانشگاه رو دويدم اون روز نيومد به جاش رفتم سر کلاس آمار.
الان به لطف قهوه بيدارم امروز از ساعت 8تا5 کلاس دارم يعني 9ساعت کلاس .
ساعت 2.32
يک وبلاگ گروهي چطوره با بچه هاي آي تي به ميلاد که گفتم هنوز حرفم تموم نشده بود که ميلاد گفت آره آره آره. :دی
استاد باقري آمار خوب تدريس مي کنه من سر کلاسش بودم وکتاب آمار احتمالات پارسيان معرفي کرد ترم بعد با اين استاد مي گيرم راه ارتباطي mabagheri@gmail.com.
صبح داوطلبانه جامو به يه نفر ديگه دادم ايول به خودم :) برگشتن ميني بوس رو آق راننده شولوغ پولوغ کرده بود ديگه فداکاري نکردم.
امروز روز خيلي خوبي بود. ولي جاي آق پوري خالي بود .به اميد روزهاي بهتر... .

پانزدهم مهر ماه

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

پاییز

الان توي قطار اکسپرسم ,آهنگ friend or foe تاتو گوش ميدم همه چيز خوبه ولي جام تنگ بود که درست شد جفتیم به جای خودش قانع نیست وقتي وارد ايستگاه شدم هيچ کس آشنا نبود در اين حين 2 نفر آشنا بودن که منو نمي شناختن.

راستي پنج شنبه تو رانندگي کم آوردم نتونستم پارک ال برم اونم از نوع 120 درجش آقاي بني تمام يادم نداد .قطار ايستاد ميلاد الان گفت ميگم شما حرکت کردين؟ اينجا که قطارخرابه بيشتر يه ساعته وايستاده ,گفتم آره هاهاهاااا بايد با من ميومدي ميلاد :ميبينم که شما هم ايستادين هاهاهاها .

من: با اين قطاره داغونتون مي خواين ما رو سه ساعت علاف کنيد؟
آنتن نمي ده نتونستم اس ام اس آخرو بفرستم.
حالا نوبت به گومناساي تاتو رسيده فوقولادس.
جاي پوريا خاليه دلم براش تنگ شده کاش اينجا بود ولي کاش در عين واحد براورده نمي شه.
قطاراي قديميو بايد جم کنن خراب ميشه مردموعلاف مي کنه تازه قطاره اکسپرسم که بعد قطاره 6.10 حرکت مي کنه رو معطل مي کنه .
چه خوش خيال بودم :) فکر مي کردم يه ساعته مي رسم ولي اشتباه مي کردم :( تا حالا به صورت زنده مي نويسم.

ارتباطم با ميلاد قط شده حوصلم سررفته تايپ فارسيم خيلي کنده :( .
الان مجيد ماهشهره کا کوي من از شيراز اومده گشنمه و يه کاره ضروريه ديگه دارم الان روبه روي ايستگاه خسروي هستيم همون خسروي معروف :) .

شارژم نصفه شده نه نه نه.

صندليا سبزه ,يعني عوض شده يا توي يه واگن ديگه ايم قطار خيلي بزرگ شده قبلا انقدر نبود.

از بچگي دوست داشتم خلبان بشم ونويسنده ,شايد رفتم خلبان ارتش شدم نمي دونم کجا بايد برم.

الان ساعت 8.25 صبح ,امروز يازدهم ,هم چنان منتظر براي تعمير قطاره جلواي(قطاره 6.10)اين وسيله ي جلواي ساخت چه کشوريه؟ مگه ما نمي تونيم درست کنيم که کهنه ي ديگرانو استفاده مي کنيم وقتي سوارش مي شم ياد کاماندوز ميوفتم که توي قطار آلماني هارو با کاماندوهاي در اختيارم از پا در مياوردم ,بايد خيلي قديمي باشه.

کار ضروريم داره بيشترو بيشتر ميشه :(

ساعت 8.34

شارژم52% شده همچنان به صورت زنده مي نويسم همه منتظريم ,2نفر ديگه رو ديدم که باز منو نمي شناختن البته کسي منو نمي شناسه شايد منو با چهره بشناسن شايدم نه .اکسرن خوابن من امکان نداره نشسته خوابم ببره حتي اگه خيلي خوابم بياد. ساعت 8.44 قطار حرکت کرد اس ام اسم رو فرستادم بلافاصله اس ام اس ميلادم اومد گفت ما که سواره ميني بوس شديم يوهاهاها. ما که تو راهيم تو دانشگاه مي بينمش همين طور آق مجيدو ,احتمالا خيلي عقب تر قطاره ميلاد ايستاده بوديم اونا رسيدن.

ساعت 8.51
همه ي هم کلاسيا با ميلادن من اينجا تنهام ولي خوش مي گذره قبلا در مورد برخورد قطارا صحبت کرديم من:سال آخريم و روز آخر داريم با قطار ميريم که مدرک فارغ التحصيلي رو بگيريم و برخورد صورت مي گيره اين همه رفت وآمد چي ميشه؟

ساعت 8.59
الان سلن ديون گوش ميدم فوقولادس اوضاع روبه راهه
داريم مي رسيم
ساعت9.4

از اين به بعد مي نويسم ولي به صورت زنده نيست .وقتي رسيديم ماهشهر کمي تو محوطه دانشگاه قدم زدم بعد رفتم کلاس برنامه نويسي که ساعت 11 شروع مي شد استاد خوبي بود من حتما اين ترم برنامه نويسيو با نمره توپ پاس مي کنم خيلي شوخ بودن مطمعنم شنبه ها خيلي روزاي خوب و به ياد موندني ميشه اصلا اين ترم تصميم گرفتم خيلي آروم زير آفتاب قدم بزنم و در مقابل خورشيد خانوم کم نيارم تا مغلوبش کنم تا مجبور شه يه جوري بتابه که کمتر نور وگرماشو به ما بتابونه.

آخراي تابستون خيلي زرنگ شدم تا حالا هم ادامه داره ديگه تمبلي وبي حوصلگيو در هر صورت مي ذارم کنار مي خوام ديدمو متفاوت تر از قبل کنم آره ميشه گفت دارم ذهنيتمو در رابطه با همه چيز عوض مي کنم من خداي کوچيک زمينم!

شب رفتيم خريد صاحب مغازه خيلي باحال بود شادو سرزنده اونم دانشجوي برق بود به ما لقب شلوغ رو داد.

براي روز يکشنبه خونه اي که ماهشهر گرفته بوديم موندم خيلي خوب نخوابيدم اولين کلاس رياضي 1 راستش الان چهرشم يادم نمياد چه برسه به اين که چي گفت :)

فيزيک 1 که تا ساعت 7 طول کشيد که بعد از يک ساعت و نيم وقت اصطراحت داد بعد به بند درس داد منم طبق معمول جا مي مونم تو نوشتن.

چراغ قرمز کلاس روشن شد و سريع رفتيم سمت ميني بوس راننده خيلي پرش کرد منو ميلاد پيش هم نبوديم من از فيلم هاي ايراني خوشم نمياد ولي اون شب يه فيلمي گذاشتن که جايزه هم گرفته بود در مورد جن و احضار روح بود خوب بود مونتاها فقط قسمت اول رو ديدم شايد آخرش مثل همه فيلماشون افتضاح تموم شه ! ولي اسمشو نمي دونستم.

تو راه آهنگ گوش دادم پيام نوشتم چنتا مطلب آموزنده خوندم.

در کل روز خوبي بود

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

هفت خان گواهی نامه

وقتی‌ به سن قانونی رسیدم درست پشت کنکور بودم علی رغم میل باطنی برای ثبت نام گواهینامه نرفتم بخاطر مشاورمون آقای جانکی که توی قلمچی بود همچنین از ما پشت کنکوریا خواسته بود که بیشتره ۲ کلاس ثبت‌نام نکنیم اون موقع قلمچی به دلیل نداشتن مجوز و رعایت نکردن بعضی‌ از قوانین تعطیل شد فقط آزمون می گرفت .

خوب وقتی‌ دانشگاه قبول شدم مسیر ماهشهر اهواز تا ترم اول خیلی‌ برام خسته کننده بود هروز کلاس داشتم نمی تونستم طرف اموزشگاه برم, ترم دوم کلاسامو جم وجور کردم بد وقت کردم که واسه گواهینامه اقدام کنم ،مدارک تکمیل کردم و کلاسارو شرکت کردم بعضی‌ روزا بلافاصله بعد برگشتن ماهشهر می رفتم سر کلاس ،مدرس آیین نامه خانم مینا فردین و مدرس فنی‌ آقای مجاهد راشدی بودن.

اول آزمون آیین نامه اموزشگاه بعد آزمون رانندگی که بعد از کلاس رانندگی بود ،مربی‌ آموزش رانندگی من آقای زیدان بنی تمام بود همش دودکشش به راه بود من صبحا ساعت ۷ نوبت داشتم به خاطره کلاسای دانشگاه نمی تونستم هرروز هفته حاضر باشم روزای خوبی‌ بود یعنی‌ خوش می گذشت زمستونا روزای عادیشم برای من روزای خیلی‌ خوبی‌ محسوب می‌شه مربی‌ من اصلا حرف نمی زد حالا پیاز داغشو زیاد کردم ،کم حرف میزد مثلا چپ،راست،عقب و آروم برون رو با اشارات دست می رسوند، رانندگی من در حد قابل قبولیه ولی‌ ماشینی که در اختیار من بود فرمون و کلاج خیلی‌ سفتی داشت و این باعث می شد تسلتم کم بشه یک جمعه وقت گذاشت و نقص ماشینو برطرف کرد حالا بهتر شد... .

در تقاطعها و میدانها مربی‌ فرمونو می گرفت و ماشینو هدایت می کرد .بعد تمام شدن ده جلسهٔ رانندگی‌ نوبت به ازمون اموزشگاه رسید قبولم کرد البته با جریمه کلا ایرادای الکی‌ گرفت.

چندین روز طول کشید تا رفتم چشم پزشکی‌ چون یا آدرسو بلد نبودم یا اگه پیدا می‌کردم آقا دکی رفته بود مرخصی، و نوبت به اشتقال به تحصیل رسید که با تائید کردنش توی راهنمائی و رانندگی‌ ماهشهر و اهواز به دست اموزشگاه رسوندم که تا همین اواخر شناسنامه ،کارت ملی‌ و کارت عابر بانک که واسه ثبت‌نام لازمش داشتم آقا دزده با خودش برد خلاصه کلی‌ دردسر واسم ایجاد کرد اگه بفهمم کی‌ بود حتما خفش می‌کنم .

خوب روز آزمون یعنی‌ ۷.۷.۸۸ ساعت ۶.۴۵ حرکت کردم به طرف اموزشگاه جزو نفرات ۶۰ اسم نوشتم دو نوبت آزمون گرفته شد و بالاخره من جزو نفرات سوم بودم کارشناس آزمایش آقای علی‌ سینا یزدان فر توضیحاتی دادن از نداشتن کارت ملی‌ و شناسنامه و تمام شدن تاریخه اعتبار گوهی اشتغال به تحصیل من(اعتبار تا تاریکه ۸۸.۰۶.۳۱) ایراد گرفت و قرار شد که همشو Okay کنم البته برای مشخص شدن مفقود شدن شناسنامه و کارت ملی‌ مجبور شدم نامهٔ دادگاه رو نشانش دادم ئونم موافقت کرد شناسناممو دو ماه دیگه می دن چون الان دومین باره که گم میشه.

بیشتره کتابو توی اموزشگاه خوندم و آزمون ساعت ۱۱.۱۰ دقیقه گرفته شد ،برای بار اول با ۴ غلط قبول شدم و با امضا کردن پاسخنامه به سمت دفتر اموزشگاه رفتم سرهنگ نبود باید یکی‌ از همین روزای فرد آزمون بدم.

۸۸.۰۷.۰۸

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

اولین روز

۷.۱
بیست وهشتم اولین روز همونطور که توسایت ماهشر نوشته بود .می‌خواستم اولین روز اونجا باشم ولی‌ همکلاسیا بخاطر اینکه روزه بودن قسط نداشت بیان منم بی‌خیال شدم درواقع شنبه بیست وهشتم و یکشنبه بیست ونهم رو از دست دادم.

چهارشنبه با میلاد رفتیم دانشگاه ولی‌ به غیر از تازه ورودا کس دیگه ای‌ نبود که بعضیاشون با والدینشون اومده بودن کلی‌ از اوناهم با خوشحالی‌ و چسبی سفید روی بینی شون وارد دانشگاه می شدن و برای ثبت‌نام به طرف سوله ورزشی می رفتن تا امر مقدس ثبت نامو به پایان برسونن ولی‌ شاید هنوز کاملا درکی از هوای جذاب ماهشهر ندران .

اون روز طبقه معمول هوا ی گرد وخاکی , همه‌جا رو پر کرده بود با وزش باد خاک های بومی هم به هوا بلند می شدن و شرایتو سخت تر می کردن.

همه جای زمین و کانال کشی‌ کرده بودن،کامیون و بیل مکانیکی بود که آسفالتی که کنده شده رو جم می کردن، پل فلزی روبروی ساختمان رازی رو برداشته بودن قبلش که برای رد شدن باید پرش صورت می گرفت رو کاملا درست کردن در عوض نوبت به ساختمان صدیا رسیده که برای وارد شدن باید از قبل به فکر پرش و رد شدن از کانال آب باشیم.

بعد از کلی‌ چرخ زدن تو دانشگاه پیاده به سمت خونمون رفتیم که کلید از صاحب خونه بگیریم ،وقتی‌ مسئول خونه اومد بد از چک کردن وسایل کلید رو تحویل گرفتیم وبه سمت اهواز حرکت کردیم.

۸۸.۰۷.۰۲

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

خونه ی ماهشهری


اواخر ماه مرداد ميلاد طرفي بهم زنگ زد بي مقّدمه گفت: با بچه ها قراره خونه بگيريم پرسيدم کيان گفت: من احمد پوريا .رضا که بخاطر ترم تابستون که گرفته بود اونجا موندگار شده بود و تو هواي شرجي دنبال خونه مي گرده
منم گفتم مشورت کنم بعد خبرت مي ‌کنم،خوشبختانه با اون مورد موافقت کردن به ميلاد موضوع رو گفتم
پيامک ميلاد: من و تو احمد . پوريا معلوم نيست شايد نياد.باقطاره اکسپرس ساعت7:15بريم
چند دقيقه بعد معلوم شد که پوريا و احمد نمي يان، اگه منم نمي رفتم خونه از دستمون مي رفت با موافقت من اين مسافرت کوتا شکل گرفت
صبح تو قطار ديدمش بازم طبقه معمول دقيقيه ي نود رسيدم و بعد از کلي‌ گپ زدن رسيديم ماهشهر طبق قرار ميلاد به مهرگان زنگ زد که ساعت 8.30 توي دانشگاه هستش يا نه؟. يکم بخاطر بد قليش معطل شديم .
من گشنم شده بود ميلادو دعوت کردم که يه چيزي بخوريم، خوب اون روز مرتاض نبود. از خودتون مي پرسيدچرا اين واژه رو بهش نسبت دادم؟ چون ترم اول و دوم وقتي ميومديم ماهشهر همه کارمون به بوفه مي‌کشيد ولي ميلاد اشتها نداشت البته اين روزا خوش اشتهاتر شده، مجيد و ميلاد خيلي‌ لاغرن و بايد با آقا دکتر در اين باره صحبت کنن چون لاغري و چاقي بيش از حد بيماري محسوب مي‌شه.
اون روز من،رضا و ميلاد به سمت بنگا رفتيم اولين خونه ويلااي که همراه با صاحب بنگا اونجا رفتيم که آقايون دانشجو خونه نبودن .هوا شديدا شرجي وکشنده بود من نمي دونم چرا تو جنوب به دنيا اومدم که علاوه بر گرماي خورشيد خانوم که مثل نوازش بر سر ماست دو عنصر ديگه خاک وآب که به صورت بخار توي هوا ميادو وهمون يه ذره اکسيژني که با وجود گردو غبار به حداقل خودش مي رسه تازگيا که مي گن ماسکم که با تنفس ورطوبت مي گيره وباعث مي شه آقايون باکتري جشن و پاي کوبي بگيرن .راستي چرا همه ي چيزاي بد آقا وخوبا خانومان؟
رضا روزاي قبل که سراغ خونه بود يه آپارتمان نوساز نشون کرده بود بيدرنگ رفتيم معاملات ملکي‌ مربوطه وخونه رو ديديم اصلا فک نمي کردم که جاي خوبي گيرمون بياد قول نامرو به اسم رضا نوشتيم که اگه چيزي شد دخل اونو بيارن، لحظه ي قرارداد نوشتن خيلي هيجان انگيز بود چون تاحالا طرف قرارداد نبودم ،اپارتمن دقيقا روبرو دانشگاس احتمالا پاتقمون مي‌شه ناحيه چون اونجا از همه جاش باکلاس تره البته ميگن جراهي بهتره من که هنوز نرفتم
ويژگي خونه :120 متري دو اتاق خواب روبه آفتاب
اين روزا از به روز کردن وبلاگم ,خوندن رمان ووقت گذروندن با دوست خيلي عزيزم مهدي جان لذت مي برم .
همچنان در اميد موهاي بلند تر ,هنوز ايکيوسانم هر کي مي بينم ميگه چرااا!؟ کچل!!!
شما بگيد من چي بگم؟
اين موضوع داستاني داره که بعدا بهش مي پردازم.
فقط تنها مشکلي که هست نمي دونيم قبله کجاست واسه آق ميلاد ميخوام چون مطمعنم علاوه بر ما ,چند نفر از بيرون مياره که نماز جماعت بخونيم خلاصه یه تنه می خواد همه رو به راه راست هدایت بفرمایند این ایمانت و از کجا بدست آوردی به ما هم بگو شاید فرجی شدوهدایتت تکمیل شد.
ميلاد از الان گفته باشم واسه نماز صبح بي خيال من شو D:
راستي آخر نماز چرا افراد دست هم و مي گيرن ؟
من چند بار اين کارو انجام دادم ولي نمي دونم چرا.
1388.06.30

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

انتخاب واحد 88-89



يک روز قبل از انتخاب واحد قرار شد که من،احمد،ميلاد،رضا،پوريا شهدا قرار بذاريم که برنامه منو باهم چک کنيم و تا جايي که مي‌شه بهم نزديکشون کنيم ولي‌ اون شب کار خاصي‌ انجام نشد چون زمان کلاسا باهم اختلاف داشتيم يا تداخل امتحان پيش ميومد اون شب منو ميلاد قرار گذشتيم که براي انتخاب واحد بريم کافينت تو کيان پارس فرداش يک ساعت و نيم قبل از انتخاب واحد اونجا حاضر شديم ياهو مسنجر باز کردم ولي‌ کسي‌ به غير از ميلاد که جفتم بود روشن نبود، يکي يکي بچه ها اومدن اول که پوريا بد مجيد و رضا آخري هم که احمد اومد که ميلاد هممون رو به کنفرانس دعوت کرده بود ساعت 2 انتخاب واحد شروع شد خيلي استرس داشتم به اين فکر می کردم اگه نتونم رفتارو بگيرم چه بلااي سر برنامه کلاسيم مياد؟ ولي‌ هرچي‌ رفرش و آي پي مي نوشتم خطاي اين که صفحه وجود نداره رو مي داد شرايط براي همه يکسان بود، موبايل ميلاد هي‌ زنگ ميزد وقت نميکرد بي‌ صداش کنه همه ميخواستن بپرسن تو سايت رفتي‌؟ صفحه انتخاب واحد باز شد؟ بد از گذشت چند دقيقه صاحب کافينت گفت شما کارتون چقدر طول ميکشه؟ ميلاد گفت ما انتخاب واحد مون تازه شروع شده و صفحه هم باز نمي ‌شه صاحب اونجا اصرار به رفتن داشت چند دقيقه بعد زديم بيرون دنبال يه کافينت ديگه در همون حين احمد زنگ زد و گفت من اينترنتم قطع شده اونم به جمع ما ملحق شد رضا هم که باهاش چت ميکرديم گفته بود که کافينتم با سرعت با ماشين رفتيم پيشش جوري که سر پيچا عقب ماشين ليز مي خورد رسيديم و دوباره رفرش زدنا شروع شد ولي‌ باز اتفاقي‌ نيفتاد .
سايت دانشگاه رو باز کردم وبعد ديدم آي‌ پي تغيير کرده زود لو ندادم وقتي‌ مديريت رفتار سا زماني و گرفتم اون موقع گفتم , جالب اينجاس که باز نمي تونستن وارد سايت بشن من همه ي درسا مو گرفتم بعد مشخصه هاي احمد و وارد کردم ميلاد به دوستش گفت که براش انجام بده، رضا هم بعد از تائيد نهايي مي‌خواست يه تغیيري بده که خوش شانس بود و تونست همه ی این کارا تا ساعت چهار و سي‌ دقيقه طول کشید.

معرفی سایت

در این سایت شما میتونید به صورت فینگلیش تایپ کنید و نوشته هاتنو به فارسی‌ تحویل بگیرید میتونید با تنظیم کردن این برنامه تایپ فارسی‌ ، تبدیل به انگلیسی‌ کنید و میتونید جملات انگلیسی‌ رو ترجمه کنید، اگه شما مشکله تایپ کردن فارسی‌ دارین میتونید از این امکانات استفاده کنید. www.behnevis.com


۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

شروع!

در اين وبلاگ به جزء خاطرات دانشگاهي ممکن چيزاي ديگه اي به چشم بخوره پس تعجب نکنید.
تنها کاري که براي نوشتن انجام دادم انشاء بوده و ترم اول کلاس فارسي1 که با استاد خواجات داشتم از دانشجوها خواست که کلاس و توصيف کنن قرار بود که پنج صفحه بنويسيم از همون اول توصيف کلمات رو کشيده نوشتم تا به حداقل برسه با اين همه صفحه ي آخر يکمش خالي موند با کلمه هاي بزرگ و بزرگتر. 
اين روش خوبيه جملاتي که تو ذهنم هستن و بنويسم احتمالا جمله بندي ها خوب باشن و اطمينان دارم بعد از گذشت زمان بهتر مي شه اين فقط يه شروعه...  .
اين جا يک نظر سنجي هست که مي تونيد ايده يا نظر بديد.

اخبار مَخبـــار آی تــــی