۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

nemidonam chi benevisam

tasmim gereftam mesle ie itman vaghei raftar konam
matalebo dombal konam
mokhamo az akbandi dar biaram dombale rahe iadgiri basham
va ...
dosetooon daram vorodiaie 87 gol .

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

dobare salam

ratano eomadanemon ie taraf khastegi ham ie taraf
kolan tarafa ziadan masalan kambode vaght gire jamaate herasat ke adam dos dare sar be taneshon nabashe
behtare ba ina zedehal nasham bikhial
be ghole ieki az in khanandeha bikhiali tai kon vali kolan irani kam gosh midam az har noa
moafagho piroz bashan vorodiaie 87 gol :)

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

سلام پست ابونتویی

اولین پست با سیستم عامل جدید لینوکس
 این سیستم عامل نواقصی داره در رابطه با اجرای فرمت  exe که امیدوارم رفع بشه
این پستم برای خالی نبودن عریضه نوشتم
  موفق و پیروز باشید
دوست دار شما ورودی های ۸۷ احسان :دی

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

تبریکات فراوان به جامعه ی پزشکی... !

 باز هم موفقیت باز هم امیدواری !

مادر بزرگم سرما خورده بود بعد یک دکتر میاد و داروی بیهوشی و پنیسیلین باهم ترکیب می کنه وبه مادر بزرگ تزریق  می کنه و بعد چند دقیقه از بین میره البته چند روزی هم تو   ICU  بود تا اینکه فوت کرد!
چند وقت پیش هم شوهر خالم توسط بی دقتیه یک پزشک جونشو از دست داد .

حالا پدر بزرگم که خیلی دوسش دارم تنها می مونه خیلی براش ناراحتم  .


۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

پایان ترم تابستان

با همه ی سختیش تموم الان احساس سبکی می کنم خونمونو تحویل دادم طبق معمول من اونجا نبودم خیلی دوست داشتم تا با دوستای گلم آخرین روز می بودم . نشد :( :d
The End

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

دل تنگی

اصلاً دوست ندارم دلتنگ کسی بشم چون بشدت حالم می گیره.
دلم برای دوستا و آشناهای ترم اول و دوم تنگ شده ... .

آدمای ...

این طبقه یعنی طبقه دوم چنتا خر زندگی می کنن که وقت شناس نیستن الان ساعت 2:26 اَربده می زنه !

چند باری هم در خونه ما رو زدن وای که چه خرایی پیدا می شه!

D:

بعد کلی فعالیت

تربیت بدنی امروز کلی سخت بود آقای شعبانی سعی کرد بیست دقیقه ما و بدونه من بیست ثانیه آخر از درد شکم متوقف شدم به سختی نفس می زدم چند نفر بودن که راحت می دویدن !!!

چند تا حرکت ورزشی بهمون داد برای فرم دادن سینه ها " گوشتی یا کشیده کردنشون " .

حر کتا و تمرین کردیم الان چه خوش تیپ شدم D:
راستی بعد همه اینا فوتبال بازی کردم منم که تازه وارد نمی تونم توپو کنترل کنم ، بعد از دروازه بانی رفتم مهاجم شدم دروازبانشون توپ و بلند شوتید منم پامو آ و ر د م بالا " جِــر " به اندازه پانزده سانت شلوارم پاره شد تیم حریف هم پوکیده بود از خنده ولی تیم خودمون عادی رفتار می کردن " چی فکر کردن من بسکت بالیستم "به خاطره من بازی تموم شد P;

تنها مشکل

با همه چی به راحتی کنار اومدم گرما خستگی و ... .

تنها مشکلی که دارم رضاس که کشف کردم یه دیوانه ی به تمام و کماله که منم داره روانی می کنه که تازگیا کَر هم شده و با صدای بلند حرف می زنه سعی می کنم زیاد باهاش حرف نزنم شاید این آخرین باری باشه که اسمشو تو وبلاگم میارم.

اگه به قتل رسوندمش یه چند خطی در موردش می نویسم .

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

ضربان

این ترم تربیت بدنی گرفتم .
قبل از شروع به ورجه وُرجه کردن هر کس نبضش و گرفت ضرب در چهار کرد .
ضربان من نود تا شد .
مربی ورزش" آقای شعبانی " گفت بالای هشتاد افتـــضاحه منم که نود میشه پر تپشی .
می گه باید ورزش کنید وگرنه هزار نوع بیماری میگیری مثل تنگیه عروق .
باید روزی سی دقیقه ورزش هوازی یا شنای هوازی انجام بدم وگرنه ... .

تخیل من : هیچ وقت فکر نمی کردم چنین مسئله ای داشته باشم!
نتیجه : باید همه ورزش کنن چه دخترا چه آقایون :d

چند تـــا جمله

امروز دومین هفته، پنجمین روز از ترم تابستونست.
ورودی 87 تعداد خیلی کمی هستن .
هوا به شدت گرم و طاقت فرساس .
من همیشه در حال دویدنم بخاطره خورشید خانم .
هم خونه ایم احمقه .
اوضاع و احوالم خوبه ولی تنهام .
بهترین کسی که با من جوره فقط مجیده .
از جنوب بدم میام .
سرزده نیا تو اول در بزن یا اجازه بگیر .
دختر هم کلاسی از سوالات پسر هم کلاسی می خنده .

۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه

خبرای جدید

شایعه شده کشورای غربی می خوان مارو از لحاظ اینترنت محروم کنن فیلترینگ صددرصد.
این داستان تا چه حد صحت داره نمی دونم ولی خدا کنه شایعه ای بیشتر نباشه!
خب حالا اگه این کارو کنن اولین کاری که می شه IT man & Woman ها اخراج می شن و دیگه اصطلاحاً مدرکشونو باید بزارن در کوزه و ... !

نتیجه : کار سازمان فیلترینگ تکمیل و کشورمون به عقب مونده ترین کشور ها ملحق می شه.

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

جی پی آر اس ایرانسل

بلاخره این طرح و فعال کردم .
ولی هی قطع می شه اگه ادامه پیدا کنه این اُپراتور کَنسل می شه!
در کل سرعتش از دیال آپ بیشتره واین خوبه .
سرعت دانلودش تقریباً نوزده کیلو بایت بر ثانیه س.
و این پست و با جی پی آر اس از طریق لپ تاپ می فرستم .

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

هشت پای سرشناس آلمانی: اسپانیاقهرمان جام جهانی !

سایت گل- پل پیشگو ، هشت پای سرشناس آلمانی که تاکنون 100% پیشگویی هایش در مورد نتایج برخی از دیدارهای جام جهانی صحیح بوده، بدون لحظه ای درنگ نظرش را در مورد دیدار فینال اعلام کرد.
این هشت پا بدون آنکه ثانیه ای را تلف کند، درب جعبه صدفی را که پرچم اسپانیا برروی آن قرار داشت گشود و صدف داخل آن را خورد.او حتی نیم نگاهی هم به جعبه هلند نداخت و نتیجه چیست؟
طبق  پیش بینی پل تیم ملی اسپانیا قهرمان جام جهانی خواهد بود.
کته جالب توجه اینجاست که یکی از شبکه های تلویزیونی اسپانیا در برنامه ای زنده، پیش بینی پل در مورد دیدار فینال را پوشش داد. وب سایت های خبری اسپانیایی نیز در حال حاضر اولین خبر خود را به پیش بینی پل اختصاص دادند و تصاویر ویدئویی کوتاهی را از لحظات انتخاب پل در وب سایتهایشان قرار داده اند. به نظر می رسد که اعتبار پل از برترین کارشناسان فوتبال دنیا هم بیشتر شده است

اضهار نظر حسن رحیم پور در باره بچه دار شدن خانوم ها!

عصر ایران - حسن رحیم پور ازغدی ، استاد معروف دانشگاه در اظهاراتی که شب گذشته از شبکه یک سیما پخش شد با اشاره به موضوع ازدیاد جمعیت و زاد و ولد در جامعه گفت: " هم اکنون برخی خانم ها می گویند بچه دار نمی شویم برای اینکه هیکلمون به هم می خوره . ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت ؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار ؟ غیر از اینه که می خوای ببری تو قبر یا اینکه بخوای هیکلت رو ببری تو خیابون نشون بدی. استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن."*

رحیم پور ازغدی علاوه براستادی دانشگاه، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز هست که صداوسیما مدتی است به صورت گسترده سخنرانی های مختلف وی را به طور کامل پخش می کند.

رحیم پور ازغدی در ادامه سخنانش گفت: من نمی گویم که خانواده ها زیاد بچه بیاورند یا کم. ولی بعضی خانواده ها 20 تا هم بچه بیاورند کم است بعضی دیگر دو تا هم زیاده. من خودم خانواده افغانی فقیری رو می شناسم که در یک اتاق زندگی می کنند و بچه های زیادی هم دارند. هر کدام رو نگاه می کنم بهتر از دیگری. همه نخبه و اعجوبه. آیا می توان به این خانواده بگویی که بچه زیاد نیار؟ من این سیاست رو که به طور کلی به همه بگوییم بچه زیاد نیاورید مخالفم.

وی همچنین در سخنرانی اش خطاب به خانم ها اضافه می کند: شما نباید از مسولیتت کنار بروی برای تربیت بچه. بعضی ها می گویند ما حوصله نداریم شب بیدار بشیم و به بچه رسیدگی کنیم ولی این وظیفه شماست. این که دلیل نمیشه که خانم ها به خاطر سختی بچه نگه داشتن و خراب شدن هیکلشون بچه دار نشن. در غرب دولت ها می گویند که آقا ما سوبسید می دهیم که شما بچه بیاورید و برای هزینه هاش ولی آنجا می گویند که نه ، نمی صرفه برامون.

البته عصرایران ، نظرات ایشان را به عنوان "یک نظر" محترم می داند اما آیا جناب استاد متوجه نیست که بچه دار شدن یا نشدن ، یک تصمیم شخصی است و اگر خانمی نخواهد باردار شود ، ایشان چه حقی برای خودش قائل است که با الفاظ زشتی مانند "مرده شور هیکلت را ببرد" اهانت نماید و بدتر از آن ،رسانه ملی هم این سخنان را به جمع خانواده ها ببرد! آ

یا اگر زنی به زیبایی و تناسب اندام خود اهمیت دهد ، باید متهم شود که می خواهد در خیابان ها برای مردان جلوه گری کند؟!

این چه نگاه سخیفی است که برخی مردان به جنس زن دارند و شأن و شخصیت زن را در حد تولید مثل و وسیله ای برای تمتعات جنسی تقلیل می دهند؟
ای کاش این افراد ، با صدای بلند بگویند که گفته هایشان صرفاً نظرات شخصی است تا بهای چنین نگاه های عجیب و غریبی را "دین" نپردازد.

آب


این پست و در حالی می نویسم که هم گرسنه هم تشنمه و هم تنهام"ترم تابستونه گرفتی دیگه حالا بِکش!" .
رسیدم خونه "دانشجویی"  طبق معمول آب نداریم آب و نگهبان احمق بسته .ساعت 6:55 دقیقس و هنوز ناهار نخوردم "چیز زیادی از غذای دیشب نمونده بود" حالا می خوام میوه تناول کنم آب نیست می خوام دستمو بشورم آب نیست می خوام استحمام کنم گُر گرفتگیم بر طرف بشه آب نیست "شیطونه می گه برم پایین دک و پوز این نگهبانه و بیارم تو چشــاش !"
قبل از اینکه برسم به این فکر می کردم که میوزیک بذارم اونم به صورت شافل و شروع کنم به آشپزی.
آی گُشنمه "شکمم سر کلاس قارو قور می کرد می زدم تو سرش می گفتم خفشووو ولی گوشش بدهکار نبود حالا که ... .
حالا هم که شنبه تا سه شنبه کلاس دارم "چه می کشه این بازیکن" البته خیلی از دوستان جنس موافق و مخالف ترم تایستونه گرفته بودن! ..... ...... .... .
هرچی پول داشتم رفتم خوراکی خریدم حالا نمی دونم چطوری برگردم اهـــواز :ِ d
نمی دونم برای چی مردم خوزستان از اینجا نمی رن اگه دست من بود اینجاها و منطقه ی ممنوعه اعلام می کردم . نزدیک تر از همه والدین من !؟
کلاً با موزیکای اونور آبی بیشتر حال می کنم دست خودم نیست.
پی نوشت: پاشید وسایلتونو بردارید از اهواز برید بیرون اینجا جهنمه بزارید قیامت بشه اونوقت متوجه می شید.

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

سوال*** : چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتناب ناپذير بود.

ــ نيچه : چرا که نه؟

ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي
عدم اطمينان جنسي دچار هستيد .

ــ داروين : طبيعت مرغ را براي اين توانمندي ردشدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران.

ــ اينشتين : رابطه ی مرغ و خيابان نسبي است .

ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمال شده اوست . رد شدن از خيابان
در واقع کوشش بيهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را
نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني مي مانند و
از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد . چرا هميشه فقط
بايد درباره مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــ صادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از
اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از
خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

ــ کافکا:  ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي
ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بي توجه و وحشتزده انداخت
. اين ک. رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را
باحضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث
گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازه ی کوچک جثه
اش دشوارتر مي نمود.

ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ ناصرالدين شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود.
آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان،
شادمانه سيب بچينيم .

ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که ازخيابان رد شد . مرغ
خيابان و تمام جهان هستي را به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بارديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش
واقعيات را کتمان ميکند .

ــ سعدي : حکایت آن مرغ مناسب حال تواست که شنيدم که درآن سوي خيابان و
در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل
کني؟ گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنی

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟

ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما ازخيابون رد بشه.

ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه ی خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد:آه آه از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .

ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد . دليلش هيچ اهميتي
ندارد . رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .

 ــ پاريس هيلتون : خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده .

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه ؟

- ناجا: این مرغ باید تادیب شود.

- راننده مست: ما که ندیدیم مرغی از خیابان رد شود.

- آسیب پذیر خوشه یک:  ببین با این گرونی مرغ ها راست راست از خیابان رد میشن!

- رئیس مرکز آمار: در آمار ما هیچ کمبودی احساس نمی شود.

- جوجه اردک زشت: من مامانم را میخوام!

- افلاطون: این مرغ نبود که اول بار از خیابان رد شد بلکه تخم مرغ بود!

- خروس پریشان: از دست این مظاهر تمدن که زندگی ما را از هم پاشید و همه نگاهها را متوجه زن ما کرد!!!!

خاطرات ترم گذشته

  در طول ترم
 سه روز مانده به امتحان
دو روز مانده به امتحان
 شب امتحان
 یک ساعت مانده به امتحان
 سر جلسه امتحان
 هنگام خروج از جلسه
 یک هفته بعد


۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

کوروش کبیر

    امپراطور یونان
به کوروش
    بزرگ گفت: ما
برای شرف 
    می جنگیم شما
برای پول.
    کوروش پاسخ 
داد:" هرکس
    برای نداشته 
هایش می جنگد".

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

آسیب شناسی فک و فامیل! ...

1 - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله،پسر خاله:
همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.

2 - عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!
مشاغل كاذب Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

3 - دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي،دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.

4 - عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

یه چیز جدید

این موبایلم بی هفتاد و سه بیست اومنیا یه چیز جدید کشف کردم !

داشتم ایمیل یاهو مو باش چک می کردم از اینکه صفحات کُند بالا و پایین می شدن شاکی شدم و اسکرولشو فشار دادم هاها تند تر جا به جا می شه !

پی نوشت : بعضی جا ها عصبانیت کار سازه.

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

زاغکی


زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پرواز کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازآن محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشتهء تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ،بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفن!
پاس کردم کلاس دوم من


جهان سومی

حالم گرفته ، بعد امتحانات باید کاری کنم که حال و هوام عوض بشه .سینما فیلمای ایرانی واقعا حال گیرن حتی اگه با فامیلات بری .هوای بیرون هم انقدر گرمه که آدم جرأت نمی کنه پاشو بیـرون بذاره.

سعی می کنی فیلم برای خودت بذاری اما از بس تنهایی نگاه کردی منصرف می شی.می شینی پای ماهواره کانالارُ این ور و اون وَر می کنی خسته میشی حالت می گیره دست بر می داری .
هر روز که بیدار می شم فکر می کنم امتاحانام تموم نشده ، روش آموزش درسته؟ اگر هم همه به این موضوع یقین داشته باشن یا حرف نمی زنن یا بی فکرن .

پارک میری هیچ وسیله ی تفریحی برای هیجان زیاد نیست .بستنی بیرون می خوری دل درد می گیری و وقتی دوست نورمال زیادی نداشته باشی اینا باعث افسردگی می شه .یک مورد دیگه هست که حتی نمی خوام کلمَشو استفاده کنم .

از اینکه جهان سومی هستم برای خودم متأسفم از نظر من ماها مدام تو سَره هم می زنیم این دلیل عقب موندگیمونه .

در نهایت پای کامپیوتر و یا لپ تاپ می شینی ، زیرو روش می کنی بعد باید با اینترنت کم سرعت رو به رو بشی . اگه دولت"ها" می خواد مردم بی خبر باشن "درست مثل کره شمالی" از همه چیز خب همین اینترنت کم سرعت رو هم ازشون بگیره تا انقدر لازم نباشه صفحات اینترنت و فیلتر کنه این توهین بزرگی به مردمه که دولت براشون تصمیم بگیره کدوم صفحه و ببینن و کدوم و نـــه .

پژمرده شدم و وقتی یونیم همیشه اخمام توهمه بی حالم و حوصله ندارم خب مشخصه دیگه .
اگه محل سکونت مونُ برای اینترنت عوض کنیم که باید تو یکی از این خونه های آپارتمانی که حداکثر "اکثراً" صد و بیست متره مربعِ کافی نت هم که هوف "این چیزیه که وقتی خسته می شم می گم" .

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

آخرین روز آخرین امتحان

آخرین امتحان فیزیک یک "ترم چهارو فیزیک یک!"

یکم مرور کردم جزومو اینورو اون ور کردم بعد به سمت دانشگاه روانه شدیم من و میلاد
استرس زیادی داره میلاد چون خیلی خونده بود و اصلاً دوست نداره که از این درس نمره نیاره :>

بعد امتحانمون با استاد صحبت کردیم نمی دونم ولی ای ... که هر دومون گذر کنیم از این درس.
ترم تابستون هم احتمالاً حلــــه اگه دستندرکاران=؟ دانشگاه کار عجیبی نکنن .


این عکس به یاد موندنی مربوط به قبل امتحان فیزیک یک و همـــراه با استرس :]


تلفن همراه من


گوشی من بی هفتاد و سه بیست اومنیا ست .

بارها شده که وسیله ی الکترونیکی انتخاب کردم بعد در آخرین لحظات نظرم عوض شده و اون همه تحقیقاتی که در مورد محصول قبلیه انتخاب شده توسط من به باد میره.

انتخاب قبلیم تاچ دو از شرکت اچ تی سی بود .

حدود هفت هشت ماه پیش این گوشیو خریدم و یک ماه گوشیمو به همون فروشنده ای که از اون خرید کرده بودم، دادم تا آبش کنه ولی دوباره به آغوشم برگشت

در نهایت محصول جدید انتخاب شده بدون بررسیه دقیق خریده می شه و بعد پشیمون می شم.

در حال حاضر از این گوشی به غیر از گوش دادن موزیک کار دیگه ای انجام نمی دم.

حاضرم هر کاری کنم تا این وسیله ی کَـنه از دستم خارج بشه .

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

باران بعدازظهر پاییزی

آهسته،نم نم،تند و يکريزی

هم شاعرانه،هم تماشايي

هم شادي آور،هم غم‌انگيزي

تو مهرباني،دست و دلبازي

تو از طراوت،شور،لبريزي

از ابرهاي تيره مي‌باري

از ناودان خانه مي‌ريزي

من سرو هستم،نه سپيدارم

شايد که افرا يا که تبريزي

من هرچه باشم يک درختم باز

من تشنه‌ام باران پاييزي

نوشته آزاده سالمي

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

دانشگاه ماهشهر = سرزمین عجایب

جزییات مشخصه:
فلِش رو به زمین بوفه ، کفش و چکمه ای که معلوم نیست به کی تعلُق داره؟!
فاکتور گیری "از" « موش ، گربه و سَگ »



بهشت و جهنم

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:

"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند،

به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

اخبار مَخبـــار آی تــــی