۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه

فرجه های امتحان 91

وقته درس خوندنه ولی انگار این هوش و حواسم اصلاً نمی خواد بیاد سر جاش :) ذهنمو نمی تونم متمرکز کنم .
باید پاسکال هم یاد بگیرم ک ی زبان برنامه نویسیه جدیده واسم ک استاد قنواتی لطف کردن گفتن ک یاد بگیرید بضی قسمتها هم ب زبان سی پلاس پلاس درس دادن ایشون کتابی ک معرفی کردن ب زبان سی پلاس پلاسه ولی کل جزوه با پاسکال درس داده :دی
.
کل هم کلاسیا تو شوکن اکثراً پاسکال بلد نیستن!
کلی هم باهاش صحبت کردیم فقط می گفت فرقی نداره !
این چ وضه شه . شنیدم استاد برازنده داره ب دانشجوآش جاوا درس می ده !! :دی
اونا دیگه نابودن :پی

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

شت

گا هی اوقات دانشگام این معدم سوزش می گیره بعد اشتهاع ندارم مجبورم ی چیزی بخورم آخ ک خسته شدم از این وضعیت  از خوردنه همبر کالباس قبلا لذت می بردم الان اصلاً .

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

مهمان دار قطار

ترمای دوم ،سوم بود ک من و پوری و احمد ، رضا باهم بودیم .اون موقه هنوز قطار قدیمیه رُ ریل بود یکم وقت برامون گذاشته بود ک باهامون آشنا بشه تا الان ک ترم هشتم فقط بهش سلام می کردم ودیگر هیچ یکشنبه صبح راهنمای مسافرا بود طبق معمول بهش سلام کردم بلوز قرمزمو پوشیده بودم بعد گفت بیا اینجا ی بوس بده !!!! کلی تعجب کردم در حدی ک مهران مدیری می گفت مـــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ن :دی
بوس را دادیم :) بعد سراغ احمد گرفت احتمالاً قبلاً دیده بودش و باهم گپ زدن .
.
می لاد و کمال هم اون روز بودن منتاهی من بخاطر کاری"" زودتر اومده بودم" بلیط من واگن 2 بود آخر سر زمانی ک باید حتماً باید سوار می شدی وگرنه راه می اُفتاد می خواستم سوار شم .در واگن 2 باز منم می خواستم سوار شم همون مهمان داره ک بوس دادم بش :دی بهم از دور اشاره کرد برم از واکن یک سوار شم " هی داشتیم برای هم پانتومیم اجرا می کردیم ک من دو اَم اونم هی اشاره می کرد برو 1 :) اوضایی بود "
در حالی ک کار موردنظر با مهمان دار واگن یک بود به دلیل نبودن فرصت کافی از کنارش درست روبروی در قطار رَد شدم  :پی
.
کلاً قطار پُره هم کلاسی بود خیلی وقت بود ندیده  بودم ک کلی ویتامین گرفتم . :دی
17.2.90
پاشو برو ی چی بُخور فشارت اُفتاد زیادی نشستی :)

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه

گفت زید داری ؟!


امروز اون مستره بعد کلی ک ندیده بودمش اومده بود استخر ی دفه
- گفت زید داری؟
- منم گفتم نه، اصلاً نداشتم بعد
- گفت پ چرا ؟ بهت می خوره ک داشته باشی
-گفتم ک چطو ؟ آره می دونم :پی
 ینی چطوری بهم می خوره ؟
-اونم گفت من هم با هر کسی دوس نمی شم بلا نصبت شما  برای......... ارزش قائلم.
 .
 در مورد دوس دخترش صحبت کرد ک چن سالیه باهاشه ولی دیگه جواب تلفناشو نمی ده ازش خسته شده .

داستان دویوم اینه ک:
از دانشگاه داشتم ب سمت ایستگاه قطار می رفتم توی مینی بوس بودم بعد ی دختری پشت سرم بود مث اینکه ب دوس پسرش زنگ زده بود صداش ب قدری زشت کرده بود وباش حرف می زد ک می خواستم از پنجره ماشین خودمو بندازم بیرون افتضاح ! :دی

سیکس پکم اومده بیرون به به زیباس شکمم رفته تووو خعلی بعد غذا ک زیاد می خورم می آـد بالا در حد تیم ملی نتیجه یک سالُ اَندی ورزش

مربی بدن سازی "نایب قهرمانی کشور جواد نمی دونم چی چی " می گفت می خوام زیاد غذا بخورید تمرین ک می دم بهتون چون این حرکت باعث می شه ما هیچه های شکمتون بزرگ بشه معدتون کمتر جا داشته باشه .
من و دوستم با هم بودیم  ولی ما حر فشو گوش نمی دادیم تمرینات سیکس پک انجام می دادیم.

اخبار مَخبـــار آی تــــی