Ehsan Abbaspour
اومدی تو بی زحمت دَرَم پشت سرت ببند سوز می آد می ترسم بچای p:
۱۳۹۲ مرداد ۱, سهشنبه
۱۳۹۲ تیر ۸, شنبه
۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه
۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه
۱۳۹۱ مرداد ۲۸, شنبه
اعتراف
.
راز نیست دیگه .
۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه
فرجه های امتحان 91
باید پاسکال هم یاد بگیرم ک ی زبان برنامه نویسیه جدیده واسم ک استاد قنواتی لطف کردن گفتن ک یاد بگیرید بضی قسمتها هم ب زبان سی پلاس پلاس درس دادن ایشون کتابی ک معرفی کردن ب زبان سی پلاس پلاسه ولی کل جزوه با پاسکال درس داده :دی
.
کل هم کلاسیا تو شوکن اکثراً پاسکال بلد نیستن!
کلی هم باهاش صحبت کردیم فقط می گفت فرقی نداره !
این چ وضه شه . شنیدم استاد برازنده داره ب دانشجوآش جاوا درس می ده !! :دی
اونا دیگه نابودن :پی
۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه
شت
۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه
مهمان دار قطار
بوس را دادیم :) بعد سراغ احمد گرفت احتمالاً قبلاً دیده بودش و باهم گپ زدن .
.
می لاد و کمال هم اون روز بودن منتاهی من بخاطر کاری"" زودتر اومده بودم" بلیط من واگن 2 بود آخر سر زمانی ک باید حتماً باید سوار می شدی وگرنه راه می اُفتاد می خواستم سوار شم .در واگن 2 باز منم می خواستم سوار شم همون مهمان داره ک بوس دادم بش :دی بهم از دور اشاره کرد برم از واکن یک سوار شم " هی داشتیم برای هم پانتومیم اجرا می کردیم ک من دو اَم اونم هی اشاره می کرد برو 1 :) اوضایی بود "
در حالی ک کار موردنظر با مهمان دار واگن یک بود به دلیل نبودن فرصت کافی از کنارش درست روبروی در قطار رَد شدم :پی
.
کلاً قطار پُره هم کلاسی بود خیلی وقت بود ندیده بودم ک کلی ویتامین گرفتم . :دی
17.2.90
پاشو برو ی چی بُخور فشارت اُفتاد زیادی نشستی :)
۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه
گفت زید داری ؟!
- منم گفتم نه، اصلاً نداشتم بعد
- گفت پ چرا ؟ بهت می خوره ک داشته باشی
-گفتم ک چطو ؟ آره می دونم :پی ینی چطوری بهم می خوره ؟
-اونم گفت من هم با هر کسی دوس نمی شم بلا نصبت شما برای......... ارزش قائلم.
داستان دویوم اینه ک:
از دانشگاه داشتم ب سمت ایستگاه قطار می رفتم توی مینی بوس بودم بعد ی دختری پشت سرم بود مث اینکه ب دوس پسرش زنگ زده بود صداش ب قدری زشت کرده بود وباش حرف می زد ک می خواستم از پنجره ماشین خودمو بندازم بیرون افتضاح ! :دی
سیکس پکم اومده بیرون به به زیباس شکمم رفته تووو خعلی بعد غذا ک زیاد می خورم می آـد بالا در حد تیم ملی نتیجه یک سالُ اَندی ورزش
مربی بدن سازی "نایب قهرمانی کشور جواد نمی دونم چی چی " می گفت می خوام زیاد غذا بخورید تمرین ک می دم بهتون چون این حرکت باعث می شه ما هیچه های شکمتون بزرگ بشه معدتون کمتر جا داشته باشه .
من و دوستم با هم بودیم ولی ما حر فشو گوش نمی دادیم تمرینات سیکس پک انجام می دادیم.
۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه
پیتیکو بووَ
یِیهو پام و بَد سرم خورد تو یکی از این کابلای پایه یه ی ترانس برق، بس که سرم تو کتابه خُ
شلوارم صورتی شد پیشونیم قرمز:)
زخمُ زیلی کردم خُدمُ
پیشونیم قِرمز شد
بَد رسیدم دانشگاه خوردم به یکی از این گلدونا همونایی که نزدیک در ورودیه نزدیک بود بیوفه بشکنه
حراستیا هم ک مث زامبین پاچتو بگیرن دیگه گرفتن ولکنم نیستن.
۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه
blank life
خُب نه استرسی نه هیجانی نه هیچی خشک و خالی
کلاً ملت بی حاله بی حالن بزور می گن هِلووو همون سلامه :)
۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه
موی بر اندامم راست شد
یِیهو رَد و بَق : پَ پُـــــــــــــق خُب مو هام ایستادن خُ ترسیدم.
بعدشم بگو هیش اکبیری :دی P:
آخ دندونه عـــــــــــقلَ م م م م
می گما درد می کُنه ای ن دندونه در نمیاد مثل بچه ی آدم !
هی بازی بازی می کنه ای بابا تازه زبون همو هم که نمی فهمیم پَ نمی تونیم اختلاط کنیم فقط همین
می گه : گویی بَط سفید جا مه به صابون زده باااا
تشکر به دلیل اینکه اراجیف بنده را تا همینجا خوندی :d
۱۳۸۹ آذر ۱۶, سهشنبه
nemidonam chi benevisam
matalebo dombal konam
mokhamo az akbandi dar biaram dombale rahe iadgiri basham
va ...
dosetooon daram vorodiaie 87 gol .
۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه
dobare salam
kolan tarafa ziadan masalan kambode vaght gire jamaate herasat ke adam dos dare sar be taneshon nabashe
behtare ba ina zedehal nasham bikhial
be ghole ieki az in khanandeha bikhiali tai kon vali kolan irani kam gosh midam az har noa
moafagho piroz bashan vorodiaie 87 gol :)
۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه
fingilish post
ieki nis be man bege chera minevisi va ghti bazdidet hanoo adade 4raghamie bade in hame modat han ? :p
post by mobile :D
۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه
سلام پست ابونتویی
این سیستم عامل نواقصی داره در رابطه با اجرای فرمت exe که امیدوارم رفع بشه
این پستم برای خالی نبودن عریضه نوشتم
موفق و پیروز باشید
دوست دار شما ورودی های ۸۷ احسان :دی
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
تبریکات فراوان به جامعه ی پزشکی... !
مادر بزرگم سرما خورده بود بعد یک دکتر میاد و داروی بیهوشی و پنیسیلین باهم ترکیب می کنه وبه مادر بزرگ تزریق می کنه و بعد چند دقیقه از بین میره البته چند روزی هم تو ICU بود تا اینکه فوت کرد!
چند وقت پیش هم شوهر خالم توسط بی دقتیه یک پزشک جونشو از دست داد .
حالا پدر بزرگم که خیلی دوسش دارم تنها می مونه خیلی براش ناراحتم .
۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه
۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه
پایان ترم تابستان
The End
۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه
دل تنگی
دلم برای دوستا و آشناهای ترم اول و دوم تنگ شده ... .
آدمای ...
چند باری هم در خونه ما رو زدن وای که چه خرایی پیدا می شه!
D:
بعد کلی فعالیت
چند تا حرکت ورزشی بهمون داد برای فرم دادن سینه ها " گوشتی یا کشیده کردنشون " .
حر کتا و تمرین کردیم الان چه خوش تیپ شدم D:
راستی بعد همه اینا فوتبال بازی کردم منم که تازه وارد نمی تونم توپو کنترل کنم ، بعد از دروازه بانی رفتم مهاجم شدم دروازبانشون توپ و بلند شوتید منم پامو آ و ر د م بالا " جِــر " به اندازه پانزده سانت شلوارم پاره شد تیم حریف هم پوکیده بود از خنده ولی تیم خودمون عادی رفتار می کردن " چی فکر کردن من بسکت بالیستم "به خاطره من بازی تموم شد P;
تنها مشکل
تنها مشکلی که دارم رضاس که کشف کردم یه دیوانه ی به تمام و کماله که منم داره روانی می کنه که تازگیا کَر هم شده و با صدای بلند حرف می زنه سعی می کنم زیاد باهاش حرف نزنم شاید این آخرین باری باشه که اسمشو تو وبلاگم میارم.
اگه به قتل رسوندمش یه چند خطی در موردش می نویسم .
۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه
ضربان
قبل از شروع به ورجه وُرجه کردن هر کس نبضش و گرفت ضرب در چهار کرد .
ضربان من نود تا شد .
مربی ورزش" آقای شعبانی " گفت بالای هشتاد افتـــضاحه منم که نود میشه پر تپشی .
می گه باید ورزش کنید وگرنه هزار نوع بیماری میگیری مثل تنگیه عروق .
باید روزی سی دقیقه ورزش هوازی یا شنای هوازی انجام بدم وگرنه ... .
تخیل من : هیچ وقت فکر نمی کردم چنین مسئله ای داشته باشم!
نتیجه : باید همه ورزش کنن چه دخترا چه آقایون :d
چند تـــا جمله
ورودی 87 تعداد خیلی کمی هستن .
هوا به شدت گرم و طاقت فرساس .
من همیشه در حال دویدنم بخاطره خورشید خانم .
هم خونه ایم احمقه .
اوضاع و احوالم خوبه ولی تنهام .
بهترین کسی که با من جوره فقط مجیده .
از جنوب بدم میام .
سرزده نیا تو اول در بزن یا اجازه بگیر .
دختر هم کلاسی از سوالات پسر هم کلاسی می خنده .
۱۳۸۹ تیر ۳۱, پنجشنبه
خبرای جدید
این داستان تا چه حد صحت داره نمی دونم ولی خدا کنه شایعه ای بیشتر نباشه!
خب حالا اگه این کارو کنن اولین کاری که می شه IT man & Woman ها اخراج می شن و دیگه اصطلاحاً مدرکشونو باید بزارن در کوزه و ... !
نتیجه : کار سازمان فیلترینگ تکمیل و کشورمون به عقب مونده ترین کشور ها ملحق می شه.
۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه
جی پی آر اس ایرانسل
ولی هی قطع می شه اگه ادامه پیدا کنه این اُپراتور کَنسل می شه!
در کل سرعتش از دیال آپ بیشتره واین خوبه .
سرعت دانلودش تقریباً نوزده کیلو بایت بر ثانیه س.
و این پست و با جی پی آر اس از طریق لپ تاپ می فرستم .
۱۳۸۹ تیر ۲۹, سهشنبه
هشت پای سرشناس آلمانی: اسپانیاقهرمان جام جهانی !
اضهار نظر حسن رحیم پور در باره بچه دار شدن خانوم ها!
رحیم پور ازغدی علاوه براستادی دانشگاه، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز هست که صداوسیما مدتی است به صورت گسترده سخنرانی های مختلف وی را به طور کامل پخش می کند.
رحیم پور ازغدی در ادامه سخنانش گفت: من نمی گویم که خانواده ها زیاد بچه بیاورند یا کم. ولی بعضی خانواده ها 20 تا هم بچه بیاورند کم است بعضی دیگر دو تا هم زیاده. من خودم خانواده افغانی فقیری رو می شناسم که در یک اتاق زندگی می کنند و بچه های زیادی هم دارند. هر کدام رو نگاه می کنم بهتر از دیگری. همه نخبه و اعجوبه. آیا می توان به این خانواده بگویی که بچه زیاد نیار؟ من این سیاست رو که به طور کلی به همه بگوییم بچه زیاد نیاورید مخالفم.
وی همچنین در سخنرانی اش خطاب به خانم ها اضافه می کند: شما نباید از مسولیتت کنار بروی برای تربیت بچه. بعضی ها می گویند ما حوصله نداریم شب بیدار بشیم و به بچه رسیدگی کنیم ولی این وظیفه شماست. این که دلیل نمیشه که خانم ها به خاطر سختی بچه نگه داشتن و خراب شدن هیکلشون بچه دار نشن. در غرب دولت ها می گویند که آقا ما سوبسید می دهیم که شما بچه بیاورید و برای هزینه هاش ولی آنجا می گویند که نه ، نمی صرفه برامون.
البته عصرایران ، نظرات ایشان را به عنوان "یک نظر" محترم می داند اما آیا جناب استاد متوجه نیست که بچه دار شدن یا نشدن ، یک تصمیم شخصی است و اگر خانمی نخواهد باردار شود ، ایشان چه حقی برای خودش قائل است که با الفاظ زشتی مانند "مرده شور هیکلت را ببرد" اهانت نماید و بدتر از آن ،رسانه ملی هم این سخنان را به جمع خانواده ها ببرد! آ
یا اگر زنی به زیبایی و تناسب اندام خود اهمیت دهد ، باید متهم شود که می خواهد در خیابان ها برای مردان جلوه گری کند؟!
این چه نگاه سخیفی است که برخی مردان به جنس زن دارند و شأن و شخصیت زن را در حد تولید مثل و وسیله ای برای تمتعات جنسی تقلیل می دهند؟
ای کاش این افراد ، با صدای بلند بگویند که گفته هایشان صرفاً نظرات شخصی است تا بهای چنین نگاه های عجیب و غریبی را "دین" نپردازد.
آب
۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه
سوال*** : چرا مرغ از خيابان رد شد؟
خاطرات ترم گذشته
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
کوروش کبیر
به کوروش
بزرگ گفت: ما
برای شرف
می جنگیم شما
برای پول.
کوروش پاسخ
داد:" هرکس
برای نداشته
هایش می جنگد".
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
آسیب شناسی فک و فامیل! ...
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله،پسر خاله:
همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
2 - عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!
مشاغل كاذب Match-Making.
چهره هاي معروف: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
3 - دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي،دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.
4 - عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه
یه چیز جدید
داشتم ایمیل یاهو مو باش چک می کردم از اینکه صفحات کُند بالا و پایین می شدن شاکی شدم و اسکرولشو فشار دادم هاها تند تر جا به جا می شه !
پی نوشت : بعضی جا ها عصبانیت کار سازه.
۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه
زاغکی
زاغکی قالب پنیری دید" از همان پاستوریزه های سفید! پس به دندان گرفت و پرواز کرد |
جهان سومی
سعی می کنی فیلم برای خودت بذاری اما از بس تنهایی نگاه کردی منصرف می شی.می شینی پای ماهواره کانالارُ این ور و اون وَر می کنی خسته میشی حالت می گیره دست بر می داری .
هر روز که بیدار می شم فکر می کنم امتاحانام تموم نشده ، روش آموزش درسته؟ اگر هم همه به این موضوع یقین داشته باشن یا حرف نمی زنن یا بی فکرن .
پارک میری هیچ وسیله ی تفریحی برای هیجان زیاد نیست .بستنی بیرون می خوری دل درد می گیری و وقتی دوست نورمال زیادی نداشته باشی اینا باعث افسردگی می شه .یک مورد دیگه هست که حتی نمی خوام کلمَشو استفاده کنم .
از اینکه جهان سومی هستم برای خودم متأسفم از نظر من ماها مدام تو سَره هم می زنیم این دلیل عقب موندگیمونه .
در نهایت پای کامپیوتر و یا لپ تاپ می شینی ، زیرو روش می کنی بعد باید با اینترنت کم سرعت رو به رو بشی . اگه دولت"ها" می خواد مردم بی خبر باشن "درست مثل کره شمالی" از همه چیز خب همین اینترنت کم سرعت رو هم ازشون بگیره تا انقدر لازم نباشه صفحات اینترنت و فیلتر کنه این توهین بزرگی به مردمه که دولت براشون تصمیم بگیره کدوم صفحه و ببینن و کدوم و نـــه .
پژمرده شدم و وقتی یونیم همیشه اخمام توهمه بی حالم و حوصله ندارم خب مشخصه دیگه .
اگه محل سکونت مونُ برای اینترنت عوض کنیم که باید تو یکی از این خونه های آپارتمانی که حداکثر "اکثراً" صد و بیست متره مربعِ کافی نت هم که هوف "این چیزیه که وقتی خسته می شم می گم" .
۱۳۸۹ تیر ۸, سهشنبه
آخرین روز آخرین امتحان
یکم مرور کردم جزومو اینورو اون ور کردم بعد به سمت دانشگاه روانه شدیم من و میلاد
استرس زیادی داره میلاد چون خیلی خونده بود و اصلاً دوست نداره که از این درس نمره نیاره :>
بعد امتحانمون با استاد صحبت کردیم نمی دونم ولی ای ... که هر دومون گذر کنیم از این درس.
ترم تابستون هم احتمالاً حلــــه اگه دستندرکاران=؟ دانشگاه کار عجیبی نکنن .
این عکس به یاد موندنی مربوط به قبل امتحان فیزیک یک و همـــراه با استرس :]
تلفن همراه من

گوشی من بی هفتاد و سه بیست اومنیا ست .
بارها شده که وسیله ی الکترونیکی انتخاب کردم بعد در آخرین لحظات نظرم عوض شده و اون همه تحقیقاتی که در مورد محصول قبلیه انتخاب شده توسط من به باد میره.
انتخاب قبلیم تاچ دو از شرکت اچ تی سی بود .
حدود هفت هشت ماه پیش این گوشیو خریدم و یک ماه گوشیمو به همون فروشنده ای که از اون خرید کرده بودم، دادم تا آبش کنه ولی دوباره به آغوشم برگشت
در نهایت محصول جدید انتخاب شده بدون بررسیه دقیق خریده می شه و بعد پشیمون می شم.
در حال حاضر از این گوشی به غیر از گوش دادن موزیک کار دیگه ای انجام نمی دم.
حاضرم هر کاری کنم تا این وسیله ی کَـنه از دستم خارج بشه .
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
باران بعدازظهر پاییزی
آهسته،نم نم،تند و يکريزی
هم شاعرانه،هم تماشايي
هم شادي آور،هم غمانگيزي
تو مهرباني،دست و دلبازي
تو از طراوت،شور،لبريزي
از ابرهاي تيره ميباري
از ناودان خانه ميريزي
من سرو هستم،نه سپيدارم
شايد که افرا يا که تبريزي
من هرچه باشم يک درختم باز
من تشنهام باران پاييزي
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
دانشگاه ماهشهر = سرزمین عجایب
بهشت و جهنم
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند،
به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

















