دوشنبه ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۱

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز!


 سلام این مطلب بنظرم جالب اومد و خولستم هر کی از اینجا رَد می شه این و هم ببینه 
امیدوارم لذتشو ببرید

"روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.
روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.
مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه:  هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم."

چهارشنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۱

اینا رُ گُش می کُنَم

سلام سلام 
فقط همیناس 
خواستم دیگه یه کاری کرده باشم 


                                             خواننــــــــــــــده های مـــــورد علـــــــــــاقــه ی مـــــن :
Thomas Anders
 Kate Ryan
Lady Gaga
S Club 8
Enya

Aqua
Backstreet  Boys
Britney Spears
Dido
Greek

Roy Clark
John Denver
Andy Williams
Katy Perry
shakira

evancense
taylor swift
Pus$ycat Doll 
 Inna
Avril Lavigne
rihana
Pixie Lott
pitball
MILEY



چهارشنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۱

من و پوری

باز دوباره سلام سلام سلام
من و پوری یِکی از اون روزای سه شنبه رفتیم بالای ساختمون آموزش
همون که پله ی باریکی داره

حراست اگه اینو ببینه حالمونو می گیره یِ پا مَدرکه :)

میدونی چیه ؟؟؟  گــــــــــــــــــــــور پدر حــــــراست باااا D:

دوشنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۱

گواهی نامم بلاخره یِ ساله شد

خُ-شحالم D:

پیتیکو بووَ

همین طور که میرفتم سر جلسه امتاحان، استراتژیک بود
یِیهو پام و بَد سرم خورد تو یکی از این کابلای پایه یه ی ترانس برق، بس که سرم تو کتابه خُ
شلوارم صورتی شد پیشونیم قرمز:)
زخمُ  زیلی کردم خُدمُ
پیشونیم قِرمز شد
بَد رسیدم دانشگاه خوردم به یکی از این گلدونا همونایی که نزدیک در ورودیه نزدیک بود بیوفه بشکنه
بس که سرم تو کتابه مُردم از تــــــــــرس از دست این حراست خُب:|
کلی تحلیل کرده بودم واسه خُدم
خیلی به خودم فشار آوردم ولی الان حالم خوبه :)
الانم تو میمنی بوسم نمیره
یه بوس می دی آرررره d:

دوشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱

blank life

 بلاخره ارائه دادم استاد هفشجانی هم که چیزی نگفت ! امیدوارم نمرشو بگیرم کلی وقت صرفش کردم مثل یِ آی تی مَم D:
خُب نه استرسی نه هیجانی نه هیچی خشک و خالی
 کلاً ملت بی حاله بی حالن بزور می گن هِلووو همون سلامه :)

شنبه ۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱

موی بر اندامم راست شد

همینطور که پیتیکو پیتیکو میرفتم خونه بَدِ دانشگاه هوا آخرش بود 
یِیهو رَد و بَق : پَ پُـــــــــــــق خُب مو هام ایستادن خُ ترسیدم
ینی می خوای بگی اگه تو بودی نمی ترسیدی می گی بِم ترسو ترســـــو :دی

زیرو رو نوشت :) این پست مربوط به بارون قبلیه همی.

آخ دندونه عـــــــــــقلَ م م م م

از قدیم و الایام تا حالا می گن ........سلام سلام صد تا سلام ن .. .
می گما درد می کُنه ای ن دندونه در نمیاد مثل بچه ی آدم !
هی بازی بازی می کنه ای بابا تازه زبون همو هم که نمی فهمیم پَ نمی تونیم اختلاط کنیم فقط همین
می گه : گویی بَط سفید جا مه  به  صابون زده  باااا
تشکر به دلیل اینکه اراجیف بنده را تا همینجا خوندی :d

سه‌شنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۱۰

بـــــه بــــــــه کریسمس مبارک

اُبامای گُل هم بعد سخنرانی با خانوادش همراه شد
چه زیبا بود :) اون دختر بچه ، چه با حال می خوند من که باورم نمی شد داره می خونه صداش نسبت به خودش بزرگ تر بود
کریسمس مبــــــــــــــــــــارک

سه‌شنبه ۷ دسامبر ۲۰۱۰

nemidonam chi benevisam

tasmim gereftam mesle ie itman vaghei raftar konam
matalebo dombal konam
mokhamo az akbandi dar biaram dombale rahe iadgiri basham
va ...
dosetooon daram vorodiaie 87 gol .

دوشنبه ۶ دسامبر ۲۰۱۰

dobare salam

ratano eomadanemon ie taraf khastegi ham ie taraf
kolan tarafa ziadan masalan kambode vaght gire jamaate herasat ke adam dos dare sar be taneshon nabashe
behtare ba ina zedehal nasham bikhial
be ghole ieki az in khanandeha bikhiali tai kon vali kolan irani kam gosh midam az har noa
moafagho piroz bashan vorodiaie 87 gol :)

چهارشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۰

یکشنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰

سلام پست ابونتویی

اولین پست با سیستم عامل جدید لینوکس
 این سیستم عامل نواقصی داره در رابطه با اجرای فرمت  exe که امیدوارم رفع بشه
این پستم برای خالی نبودن عریضه نوشتم
  موفق و پیروز باشید
دوست دار شما ورودی های ۸۷ احسان :دی

چهارشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۰

تبریکات فراوان به جامعه ی پزشکی... !

 باز هم موفقیت باز هم امیدواری !

مادر بزرگم سرما خورده بود بعد یک دکتر میاد و داروی بیهوشی و پنیسیلین باهم ترکیب می کنه وبه مادر بزرگ تزریق  می کنه و بعد چند دقیقه از بین میره البته چند روزی هم تو   ICU  بود تا اینکه فوت کرد!
چند وقت پیش هم شوهر خالم توسط بی دقتیه یک پزشک جونشو از دست داد .

حالا پدر بزرگم که خیلی دوسش دارم تنها می مونه خیلی براش ناراحتم  .


یکشنبه ۲۲ اوت ۲۰۱۰

پایان ترم تابستان

با همه ی سختیش تموم الان احساس سبکی می کنم خونمونو تحویل دادم طبق معمول من اونجا نبودم خیلی دوست داشتم تا با دوستای گلم آخرین روز می بودم . نشد :( :d
The End

یکشنبه ۱ اوت ۲۰۱۰

دل تنگی

اصلاً دوست ندارم دلتنگ کسی بشم چون بشدت حالم می گیره.
دلم برای دوستا و آشناهای ترم اول و دوم تنگ شده ... .

آدمای ...

این طبقه یعنی طبقه دوم چنتا خر زندگی می کنن که وقت شناس نیستن الان ساعت 2:26 اَربده می زنه !

چند باری هم در خونه ما رو زدن وای که چه خرایی پیدا می شه!

D:

بعد کلی فعالیت

تربیت بدنی امروز کلی سخت بود آقای شعبانی سعی کرد بیست دقیقه ما و بدونه من بیست ثانیه آخر از درد شکم متوقف شدم به سختی نفس می زدم چند نفر بودن که راحت می دویدن !!!

چند تا حرکت ورزشی بهمون داد برای فرم دادن سینه ها " گوشتی یا کشیده کردنشون " .

حر کتا و تمرین کردیم الان چه خوش تیپ شدم D:
راستی بعد همه اینا فوتبال بازی کردم منم که تازه وارد نمی تونم توپو کنترل کنم ، بعد از دروازه بانی رفتم مهاجم شدم دروازبانشون توپ و بلند شوتید منم پامو آ و ر د م بالا " جِــر " به اندازه پانزده سانت شلوارم پاره شد تیم حریف هم پوکیده بود از خنده ولی تیم خودمون عادی رفتار می کردن " چی فکر کردن من بسکت بالیستم "به خاطره من بازی تموم شد P;

تنها مشکل

با همه چی به راحتی کنار اومدم گرما خستگی و ... .

تنها مشکلی که دارم رضاس که کشف کردم یه دیوانه ی به تمام و کماله که منم داره روانی می کنه که تازگیا کَر هم شده و با صدای بلند حرف می زنه سعی می کنم زیاد باهاش حرف نزنم شاید این آخرین باری باشه که اسمشو تو وبلاگم میارم.

اگه به قتل رسوندمش یه چند خطی در موردش می نویسم .

یکشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

ضربان

این ترم تربیت بدنی گرفتم .
قبل از شروع به ورجه وُرجه کردن هر کس نبضش و گرفت ضرب در چهار کرد .
ضربان من نود تا شد .
مربی ورزش" آقای شعبانی " گفت بالای هشتاد افتـــضاحه منم که نود میشه پر تپشی .
می گه باید ورزش کنید وگرنه هزار نوع بیماری میگیری مثل تنگیه عروق .
باید روزی سی دقیقه ورزش هوازی یا شنای هوازی انجام بدم وگرنه ... .

تخیل من : هیچ وقت فکر نمی کردم چنین مسئله ای داشته باشم!
نتیجه : باید همه ورزش کنن چه دخترا چه آقایون :d

چند تـــا جمله

امروز دومین هفته، پنجمین روز از ترم تابستونست.
ورودی 87 تعداد خیلی کمی هستن .
هوا به شدت گرم و طاقت فرساس .
من همیشه در حال دویدنم بخاطره خورشید خانم .
هم خونه ایم احمقه .
اوضاع و احوالم خوبه ولی تنهام .
بهترین کسی که با من جوره فقط مجیده .
از جنوب بدم میام .
سرزده نیا تو اول در بزن یا اجازه بگیر .
دختر هم کلاسی از سوالات پسر هم کلاسی می خنده .

اخبار مَخبـــار آی تــــی