۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

آب


این پست و در حالی می نویسم که هم گرسنه هم تشنمه و هم تنهام"ترم تابستونه گرفتی دیگه حالا بِکش!" .
رسیدم خونه "دانشجویی"  طبق معمول آب نداریم آب و نگهبان احمق بسته .ساعت 6:55 دقیقس و هنوز ناهار نخوردم "چیز زیادی از غذای دیشب نمونده بود" حالا می خوام میوه تناول کنم آب نیست می خوام دستمو بشورم آب نیست می خوام استحمام کنم گُر گرفتگیم بر طرف بشه آب نیست "شیطونه می گه برم پایین دک و پوز این نگهبانه و بیارم تو چشــاش !"
قبل از اینکه برسم به این فکر می کردم که میوزیک بذارم اونم به صورت شافل و شروع کنم به آشپزی.
آی گُشنمه "شکمم سر کلاس قارو قور می کرد می زدم تو سرش می گفتم خفشووو ولی گوشش بدهکار نبود حالا که ... .
حالا هم که شنبه تا سه شنبه کلاس دارم "چه می کشه این بازیکن" البته خیلی از دوستان جنس موافق و مخالف ترم تایستونه گرفته بودن! ..... ...... .... .
هرچی پول داشتم رفتم خوراکی خریدم حالا نمی دونم چطوری برگردم اهـــواز :ِ d
نمی دونم برای چی مردم خوزستان از اینجا نمی رن اگه دست من بود اینجاها و منطقه ی ممنوعه اعلام می کردم . نزدیک تر از همه والدین من !؟
کلاً با موزیکای اونور آبی بیشتر حال می کنم دست خودم نیست.
پی نوشت: پاشید وسایلتونو بردارید از اهواز برید بیرون اینجا جهنمه بزارید قیامت بشه اونوقت متوجه می شید.

۲ نظر:

Milad گفت...

پستت با حال بود احسان
یه بار قرار بذاریم این نگهبان بدبخت رو بزنیمش :))
میتونم درک کنم تنهایی توی اون خونه،توی اون شهر،توی اون هوا واقعا چه عذابیه
کلا "چی میکشه این بازیکن" :))

احسان عباس پور گفت...

به جایی این که روحیه بدی بیشتر حالمو گرفتی :d

اخبار مَخبـــار آی تــــی