۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

اولین باران پاییزی

صبح زود طرفاي ساعت 5 صداي رعد و برق شديدي بلند شد به طوري که از خواب پريدم بلند شدم که باروني که با اون شدت مي باريد رو ببينم بعد برداشتن 2قدم احساس کردم خيلي خستم و منصرف شدم .

بالاخره بعد از اون همه هواي گرد و غباري بارون زدو و هوا رو تميز کرد حالا ميشه نفس کشيد نمي دونم ماهشهر هم بارون زده .

فکر کنم هر شنبه که مي ريم خونه بايد تميز کاري کنيم اين هفته رفتيم خونمون همه جاش خاکي بود البته قبلش خونه رو خیلی برق انداخته بودیم همه کارمون به باد رفت, در (بالکن) و پنجرها باز بودن اگه اونجا هم بارون اومده باشه حتما همه جا خيس شده اين مورد يه بار اتفاق افتاده دو هفته ی قبل شير آب رو يکي از همکلاسيا باز گذاشته بوده و کل حال خيس شده بود صبحش که بيدار شدم تمام بدنم درد مي کرد .

شنبه اي که گذشت بعد از کلاس رفتم خونه همه به غير رضا ساعت 4 کلاس داشتن اين چند وقته اصلا تحرک خاصي نداشتم به همين دليل يکم تو خونه ورجه ورجه کردم رضا هم که قاط زده بود رفت بيرون من موندم و من وقتي همه اومدن خونه يکم در امر آشپزي اظهار نظر کردم ابته کمک هم کردم بعد رفتم با آب سرد دوش گرفتم البته آب گرمکنمون کپسول نداره به محض اين که اومدم بيرون ماهيچه هاي پشتي ساق پام گرفته بودن خيلي سرد بود ولي تحمل کردم يکشنبه که اثرش شديد تر شد و فکر کنم تا چهارشنبه ادامه پيدا کنه .

مشکل گواهي نامم که بدون شناسنامم وکارت ملي, حل شد به خودم تبريک مي گم البته تبريک ديگران رو هم مي پذيرم. (:

اخبار مَخبـــار آی تــــی