۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

پاییز

الان توي قطار اکسپرسم ,آهنگ friend or foe تاتو گوش ميدم همه چيز خوبه ولي جام تنگ بود که درست شد جفتیم به جای خودش قانع نیست وقتي وارد ايستگاه شدم هيچ کس آشنا نبود در اين حين 2 نفر آشنا بودن که منو نمي شناختن.

راستي پنج شنبه تو رانندگي کم آوردم نتونستم پارک ال برم اونم از نوع 120 درجش آقاي بني تمام يادم نداد .قطار ايستاد ميلاد الان گفت ميگم شما حرکت کردين؟ اينجا که قطارخرابه بيشتر يه ساعته وايستاده ,گفتم آره هاهاهاااا بايد با من ميومدي ميلاد :ميبينم که شما هم ايستادين هاهاهاها .

من: با اين قطاره داغونتون مي خواين ما رو سه ساعت علاف کنيد؟
آنتن نمي ده نتونستم اس ام اس آخرو بفرستم.
حالا نوبت به گومناساي تاتو رسيده فوقولادس.
جاي پوريا خاليه دلم براش تنگ شده کاش اينجا بود ولي کاش در عين واحد براورده نمي شه.
قطاراي قديميو بايد جم کنن خراب ميشه مردموعلاف مي کنه تازه قطاره اکسپرسم که بعد قطاره 6.10 حرکت مي کنه رو معطل مي کنه .
چه خوش خيال بودم :) فکر مي کردم يه ساعته مي رسم ولي اشتباه مي کردم :( تا حالا به صورت زنده مي نويسم.

ارتباطم با ميلاد قط شده حوصلم سررفته تايپ فارسيم خيلي کنده :( .
الان مجيد ماهشهره کا کوي من از شيراز اومده گشنمه و يه کاره ضروريه ديگه دارم الان روبه روي ايستگاه خسروي هستيم همون خسروي معروف :) .

شارژم نصفه شده نه نه نه.

صندليا سبزه ,يعني عوض شده يا توي يه واگن ديگه ايم قطار خيلي بزرگ شده قبلا انقدر نبود.

از بچگي دوست داشتم خلبان بشم ونويسنده ,شايد رفتم خلبان ارتش شدم نمي دونم کجا بايد برم.

الان ساعت 8.25 صبح ,امروز يازدهم ,هم چنان منتظر براي تعمير قطاره جلواي(قطاره 6.10)اين وسيله ي جلواي ساخت چه کشوريه؟ مگه ما نمي تونيم درست کنيم که کهنه ي ديگرانو استفاده مي کنيم وقتي سوارش مي شم ياد کاماندوز ميوفتم که توي قطار آلماني هارو با کاماندوهاي در اختيارم از پا در مياوردم ,بايد خيلي قديمي باشه.

کار ضروريم داره بيشترو بيشتر ميشه :(

ساعت 8.34

شارژم52% شده همچنان به صورت زنده مي نويسم همه منتظريم ,2نفر ديگه رو ديدم که باز منو نمي شناختن البته کسي منو نمي شناسه شايد منو با چهره بشناسن شايدم نه .اکسرن خوابن من امکان نداره نشسته خوابم ببره حتي اگه خيلي خوابم بياد. ساعت 8.44 قطار حرکت کرد اس ام اسم رو فرستادم بلافاصله اس ام اس ميلادم اومد گفت ما که سواره ميني بوس شديم يوهاهاها. ما که تو راهيم تو دانشگاه مي بينمش همين طور آق مجيدو ,احتمالا خيلي عقب تر قطاره ميلاد ايستاده بوديم اونا رسيدن.

ساعت 8.51
همه ي هم کلاسيا با ميلادن من اينجا تنهام ولي خوش مي گذره قبلا در مورد برخورد قطارا صحبت کرديم من:سال آخريم و روز آخر داريم با قطار ميريم که مدرک فارغ التحصيلي رو بگيريم و برخورد صورت مي گيره اين همه رفت وآمد چي ميشه؟

ساعت 8.59
الان سلن ديون گوش ميدم فوقولادس اوضاع روبه راهه
داريم مي رسيم
ساعت9.4

از اين به بعد مي نويسم ولي به صورت زنده نيست .وقتي رسيديم ماهشهر کمي تو محوطه دانشگاه قدم زدم بعد رفتم کلاس برنامه نويسي که ساعت 11 شروع مي شد استاد خوبي بود من حتما اين ترم برنامه نويسيو با نمره توپ پاس مي کنم خيلي شوخ بودن مطمعنم شنبه ها خيلي روزاي خوب و به ياد موندني ميشه اصلا اين ترم تصميم گرفتم خيلي آروم زير آفتاب قدم بزنم و در مقابل خورشيد خانوم کم نيارم تا مغلوبش کنم تا مجبور شه يه جوري بتابه که کمتر نور وگرماشو به ما بتابونه.

آخراي تابستون خيلي زرنگ شدم تا حالا هم ادامه داره ديگه تمبلي وبي حوصلگيو در هر صورت مي ذارم کنار مي خوام ديدمو متفاوت تر از قبل کنم آره ميشه گفت دارم ذهنيتمو در رابطه با همه چيز عوض مي کنم من خداي کوچيک زمينم!

شب رفتيم خريد صاحب مغازه خيلي باحال بود شادو سرزنده اونم دانشجوي برق بود به ما لقب شلوغ رو داد.

براي روز يکشنبه خونه اي که ماهشهر گرفته بوديم موندم خيلي خوب نخوابيدم اولين کلاس رياضي 1 راستش الان چهرشم يادم نمياد چه برسه به اين که چي گفت :)

فيزيک 1 که تا ساعت 7 طول کشيد که بعد از يک ساعت و نيم وقت اصطراحت داد بعد به بند درس داد منم طبق معمول جا مي مونم تو نوشتن.

چراغ قرمز کلاس روشن شد و سريع رفتيم سمت ميني بوس راننده خيلي پرش کرد منو ميلاد پيش هم نبوديم من از فيلم هاي ايراني خوشم نمياد ولي اون شب يه فيلمي گذاشتن که جايزه هم گرفته بود در مورد جن و احضار روح بود خوب بود مونتاها فقط قسمت اول رو ديدم شايد آخرش مثل همه فيلماشون افتضاح تموم شه ! ولي اسمشو نمي دونستم.

تو راه آهنگ گوش دادم پيام نوشتم چنتا مطلب آموزنده خوندم.

در کل روز خوبي بود

۶ نظر:

Milad گفت...

ای ول
دمت گرم احسان!
از این مطلبت خیلی خوشم اومد
ایده جالبی رو برای نوشتن بکار بردی.

majid گفت...

salam
ehsan karet doroste
az bayanet khosham miad

Milad گفت...

احسان این همه مدت سر کارمون گذاشته بودی؟
هی هر اتفاقی می افتاد یادداشت میکردی و نمیذاشتی ما بخونیم،که بذاریشون تو وبلاگت!
بعد حالا هیچی تو وبلاگت نذاشتی که!

MAJID گفت...

SALAM EHSAN
TO KE NET DARI...HALA MAN NET NADARAM VA TOO MAHSHAHR GIR OFTADAM
KHOB TA POST BADIT
RASTI INAM YE SAR BEZAN
WWW.SHADMEHRAGHILI2009.BLOGFA.COM

MAJID گفت...

RATI EHSAN SHANBE KE OMADI LAP TOPET RO HAM BIAR TA TABADOLE ETELAAT KONIM

احسان عباس پور گفت...

ما که آورده بودیم ولی ... .

اخبار مَخبـــار آی تــــی